و آن زمان را ياد آر كه پروردگارت به فرشتگان گفت : به يقين جانشينى در زمين قرار مي  دهم . گفتند : آيا موجودى را در زمين قرار مي  دهى كه در آن به فساد و تباهى برخيزد و به ناحق خون ريزى كند و حال آن كه ما تو را همواره با ستايشت تسبيح مي  گوييم و تقديس مي  كنيم . [ پروردگار ] فرمود : من [ از اين جانشين و قرار گرفتنش در زمين اسرارى ] مي  دانم كه شما نمي  دانيد .

وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ «بقره/30»

حالا سوال اینه که اگر قصه آفرینش تمثیلی نیست، پس یعنی خدا از اول و قبل از خلق آدم می‌خواسته آدم رو بفرسته به زمین؟  خب یعنی بهشت سر کاری بوده؟ یعنی میوه ممنوعه برای بازی بوده؟

قصد دارم با شروع ماه رمضان سوالاتی از کتاب مقدس مسلمانان که قرآن است را اینجا بنویسم تا یادم بماند و زمانی که برایشان پاسخی یافتم در ذیل آنها بیاورم…

قَالَ يَا آدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَآئِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُمْ بِأَسْمَآئِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ «سوره بقره / آیه33»

[ خدا ] فرمود : اى آدم ! فرشتگان را از نام هاى آنان خبر ده . پس هنگامي كه نام هايشان را به فرشتگان خبر داد [ خدا ] فرمود : آيا به شما نگفتم كه من يقيناً نهانِ آسمان ها و زمين را مي  دانم ، و به آنچه شما آشكار مي  كنيد و به آنچه پنهان مي  داريد ، دانايم ؟

سوال: آیا فرشتگان می توانند چیزی را از خدا پنهان کنند؟ آن چیز چیست؟

فرشتگان

دیشب قبل از خواب داشتم به این فکر می‌کردم که چهل سالگی فیلم خوبی بود.
وقتی اغلب فیلم‌های هالیوودی خانوادگی موضوعشون شده عشق دوم و خیانت و بیخیالی و بی قید و بندی و جلوه های ویژه و فوق ویژه، چهل سالگی به عنوان یه فیلم ایرانی، فیلم خوبی بود.
چهل سالگی داستان یه آقاست! با یه خانم! که یه دختر کوچیک دارن و خیلی عادی دچار روزمرگی های زندگی شدن و دارن روی جاده ی عمر خیلی عادی ادامه مسیر می‌دن که فلش بک‌های مدام ما رو می‌بره به گذشته ی این خانواده.
داستان یه پسر ایرانیه که لیسانس حقوقش رو گرفته و یکی از شب‌های دهه شصت، خیلی تصادفی قاضی پرونده ی منکراتی یه دختر و پسر دانشجو می‌شه که فقط داشتن توی پارک با هم حرف می‌زدن و به جرم ارتباط نامشروع بازداشت شده بودن.
چون ناشی بوده شاهد بازجویی از دختره می‌شه و وقتی یادگرفت که چطور باید بازجویی کنه از پسره مستقیم بازجویی می‌کنه و متوجه می‌شه که پسره می‌خواد از ایران بره و باور می‌کنه که پسره علاقه ای به دختر نداشته و فقط داشته لذت می‌برده.
خبرت هست که در شهر شکر ارزان شد … خبرت هست که دی گم شد و تابستان شد
بعد این پسر تازه قاضی تصمیم می‌گیره این اولین و آخرین قضاوتش باشه و میخواد زخمای روحی دختر رو خوب کنه و به همین نیت وارد زندگیش می‌شه و عاشقش می‌شه.
شاید به نظر خیلی از امروزی‌ها این داستان خریت باشه یا  افسانه … اما خب من شخصاً نمونه این زندگی رو دیدم.
به هر حال بعد از چهل سالگی، عامل اون زخم ها که الان برای خودش کسی شده از خارج برمی‌گرده و اون پسر هم که الان یه مرد چهل ساله است و فکر اینجاش رو نمی‌کرده نمی‌دونه چیکار کنه و از استادش طلب کمک می‌کنه و …
داستان جایی تموم نمی‌شه …
شاید چون قصه ی فیلم یه داستان مدرنه یا شاید چون داستان عشق داستان مکرریه که مداومه!
به هر حال داستان فیلم همچنان باقیست و درست جایی که انتظار داری اتفاق خاصی بیوفته تماشاگر باید سینما رو خالی کنه تا تماشاگرهای بعدی بیان…

حتما مشتریای پر و پا قرص سایت دیدن که سایت دیشب یه جورایی هک شده بود.

این کار به لطف یک گروه شبه هکر عربستان سعودی صورت میگرفته بودیده بود.

امروز دیگه این هکر سعودی رفت روی اعصاباتمان و گفتیم یعنی چی؟ هر ده روز یک بار میاد WordPress رو یه انگولکی میکنه. امروز برای بار سوم ایشون قالب اصلی سایت رو عوض کرده بود و فقط متن خودش و کلی بد و بیراه به سرمایه داران و جهان غرب گفته بود و قرآن هم در پس زمینه تلاوت میکرد… (حالا من نفهمیدم من کافرم یا این جناب لرد؟)

راستش یواشکی بگم که هکره نشنوه: نفهمیدم چطوری این کار رو میکنه ولی حدس میزنم یه ضعف امنیتی توی امنیت پوشه های WordPress هست و یا یک اسکریپت یه جای سایت دارم که بهش اجازه میده بیاد فایلها رو دستکاری کنه. البته فقط میتونه فایلهای تنظیمات ورد پرس رو به هم بریزه و محتوای سایت دست نمیخوره.

راه حل من در آوردی: اول از همه چیز یک نسخه پشتیبان گرفتم. بعد زدم کل اکانت هاستنیگ سایت رو ترکاندم و از اول یک اکانت دیگه ساختم. (دلتون بسوزه، خودم هاستینگ خودم رو بر عهده گرفتم و هر کاری بخوام میکنم.)

بعد WordPress 3.0 رو که داغه داغ از تنور در اومده نصب کردم و تمام پستها رو این دفعه با دقت و بدون اشکال وارد سیستم کردم. (نام نویسنده ها اینبار بدون مشکل وارد شد)

بعد هم شاخه های توی هاست رو به صورت خیلی مرتب و شیک برق انداختم.

بعد از هفت هشت ساعت سر و کله زدن با سایت بالاخره تقریبا بدون مشکل راهش انداختم. اگه مشکلی بود لطفا اعلام کنید.


قیافه من پس از این هفت هشت ساعت

شب دراز است و…: حالا دیگه باید صبر کنم تا این جنابان هکرنما وارد بشن تا با تدابیری که اندیشیدم یک کارهایی بکنیم.

یک جمله مخصوص جناب لرد: لطفا عکسهای نوشته های قبلی را اصلاح فرمایید!! خیلی سایت خشک و خالی شده!!!

امروز صبح کله سحر مثل هر روز جلوی در پارکینگ منتظر خانم بودم که از بالا بیاد پایین و بریم سر کار

یه موتوری اومد و کنار ماشین وایساد و یه پسره اومد در عقب رو باز کرد و کیف بنده رو برداشت و منم کیفم رو از بغلش کشیدم و چاقوش رو دراورد و برد بالا و منم کیف رو ول کردم و برد …

توی کیفم چی بود؟

دوربینم و دو تا رم کامپیوتر و دو تا فلش و پایان نامه م و کارت سوخت و بیمه ماشین و خلاصه همه چی

بعد از نیم ساعت از زنگ زدن به 110 ، یه پلیس موتورسوار خوابالو اومد و صورت جلسه کیف قاپی رو برام نوشت و رفت و قرار شد بریم کلانتری.

گذشته از ضربان و تپش قلبم و مرور کردن لحظه به لحظه ی مدام این جریان تلخ ؛ دارم به این فکر می‌کنم که این مملکت که مدام دارن توش ملت رو به هزار دلیل می‌گیرن چقدر داره به سمت فقر پیش می‌ره که هر روز به تعداد دزدهاش اضافه می‌شه؟!

با فریاد های من که داشتم دنبال موتور می‌دویدم همسایه ها بیرون ریختن و خلاصه بعد از فرار دزدها هر کدوم تجربه خودش رو گفت و جالب تر اینکه همه بالاتفاق می‌گفتن نیروی انتظامی هم با خودشونن و بیخیال شو

و من مدام به فقر فکر می‌کنم و نیاز یک آدمی که به زور مال من رو از من می‌گیره

خبرنگار محترم باشگاه خبرنگاران با اعتماد به نفس می‌ره سراغ یه آقایی که از فرط خرید کوهی از کتابهای لابد قشنگ و گالینگور نشانی که خریده به سختی داره راه می‌ره

خبرنگار: سلام! خسته نباشید!

آقاهه: سلاملکم … ه‍ … ه‍ … (صدای نفس نفس زدن)

خبرنگار: ببخشید به نظر میاد خیلی کتاب خریدید! ، سوالم اینه که نمایشگاه امسال رو چطور دیدید؟!!

آقاهه: خیلی خوب بود!

خبرنگار: کتابایی که می‌خواستید رو به راحتی پیدا کردید؟!

آقاهه: (با خوشحالی و غرور) من الان یک ونیم میلیون تومن کتاب خریدم ، تازه این همه کتابایی نیست که امسال میخوام بخر م.

خبرنگار می‌خندد و به سمت شخص بعدی می‌رود …

بنده و سایر تماشاچیان این گزارش: !!!! + خنده

بگذریم از طنز قضیه و جواب بی ربط و مسخره ای که این آقا داد و کیفیت رو با کمیت پولی که خرج کرده اشتباه گرفته ؛ داشتم به این فکر می‌کردم که با این همه آدم کتابخون ما چقدر آدم آگاه داریم؟

منظورم از آگاهی فهم و درک و شعور حاصل از تعمق و تدبر در نوشته ها و متونیه که قراره یه چیزی به دانسته های آدم اضافه کنن نه نوشته هایی که صرفا برای مصرف وقت و لذت بردن از غوطه‌ور شدن توی یه داستان خونده می‌شن.

هرچی که می‌گذره به نظرم داستان ما آدمای کتاب خر و کتاب نخون ایران بیشتر همون داستانیه که شیخ اجل سعدی ، چند صد سال پیش به زبون فارسی همه فهم گفته :

نه محقق بود نه دانشمند

چارپایی بر او کتابی چند

آن تهی مغز را چه علم و خبر

که بر او هیزمیست یا دفتر

دخترک دسته ای از موهاش رو توی دستاش و جلوی چشمای معصومش گرفته بود و زیر نور آفتاب عصر اردیبهشت خیره شده بود و تک تک تارهای مو رو با دقت نگاه می‌کرد…

اسم دخترک اردیبهشت بود و فردا هم تولدش بود … تولد نه سالگیش

داشت به این فکر می‌کرد که چرا باید از فردا این موها رو زیر یه پارچه بپوشونه …

آخه فقط چند تا تار موی خرمایی رنگ بود

اصل) به من الهام می‌شود که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط (*شاهد1)

ماده) به شما هم این شبه وحی القاء می‌شود. من مطمئن هستم.

توضیح) زمانی که کاری انجام می‌دهم اگر درست باشد می‌دانم که درست است و اگر غلط باشد صدایی درون ذهنم با من حرف می‌زند و به من هشدار می‌دهد.

بعضی وقتها هم به زبان فرنگی می‌گوید که There Is Definitely Something Wrong

شاید هم این حالت زمانی اتفاق می افتد که یک وقتی یک جای کار اشتباه باشد و ضمیر ناخودآگاهم مجبورم می‌کند که با خودم فکر ‌کنم ، آخر می‌دانید که آدم وقتی با خودش فکر می‌کند در واقع دارد با خودش ، درون ذهنش حرف می‌زند.

به هر حال اسمش وجدان باشد یا الهام یا با خود فکر کردن یا ضمیر ناخودآگاه ، از درون من است و از درون من به من وحی می‌شود.

تبصره) من پیامبر به معنای رسول و فرستاده الهی نیستم. که اگر به وحی شدن کسی نبی بود زنبور عسل هم بود زیرا به او هم وحی می‌شود (*شاهد2) و البته به عقیده اینجانب همه موجودات با الهامات غیبی و وحی زنده اند و بی معلم می‌دانند چگونه گلیم خود را از آب بیرون بکشند و سلسله ی انبیاء الهی را همه به غلط پیامبر می‌خوانند … در صورتی که ایشان پیام آورانند نه پیامبران ، این ماییم که پیام‌بریم و پیام می‌بریم.

بند) البته خب پیام بر بودن خوب است و لااقل آدم خودش آرامش روانی پیدا می‌کند و همه می‌توانند پیام‌بر باشند و پیام ببرند …

مثلاً بگویند خداوندا من از زمین صحبت می‌کنم ، یکی از هزاران گوی معلقی که با موجوداتی به نام انسان در هوا ول کرده ای!

اینجا در این قسمت گربه ای شکل کره ی آبی رنگ زمین اوضاع حسابی قمر در عقرب است و همه چیز قاطی پاتیست ، کسی جرأت حرف زدن هم ندارد و کوچکترین اعتراضی که داشته باشی تهدیدت می‌کنند و می‌گویند در حال سیاه نمایی اوضاع کشور و جامعه هستی، لااقل شما که رب و اربابی کمی توجه کن و شر این موجوداتی که آفریدی را اگر قابل اصلاح نیستند (و موی صورتشان را نمی‌زنند) از سر ما کم کن و فقط خیرشان را به ما برسان!!!

همین. پس پیامبر بودن خیلی خوب است … لااقل خود آدم دلش خنک می‌شود و آرام می‌گیرد.

————————————-

* شاهد 1
——————————-
سوره = الشمس    آيه = 7و8
وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا  فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

و به نفس و آنكه آن را درست و نيكو نمود ،  پس بزه كارى و پرهيزكارى اش را به او الهام كرد .

* شاهد 2
——————————-
سوره = النحل    آيه = 68
وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ

و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه ها و درختان و آنچه [ از دار بست هايى ] كه [ مردم ] بر مي  افرازند ، براى خود خانه هايى برگير .

اصولا همجواری و هم‌سری با دوستان دوستدار موسیقی ، آن هم از هر سبک و سیاقی ،‌ نتیجه ای بهتر از این نمی‌دهد که آدم بنشیند به جای گوش دادن به صدای دلنواز سالار عقیلی از این هجویات بامزه گوش بدهد.

البته خوبی اش این است که آدم زیاد از هم نسلان و نسل های بعدی هم دور نمی افتد و می‌‌بیند که چه مزخرفاتی به خورد ملت می‌دهند و در پشتش چه ها که نمی‌گویند.

داستان همان حکایت تکراری است که ابتدا وعده ای پوشالی مبنی بر خواستگاری می‌دهند و سپس دخترک را که سوسن خانمی است ابرو کمون و چشم عسلی و خوشگل خانم ، ترغیب به هم آغوشی می‌کنند و می‌گویند :

حالا نمه نمه بیا تو بغلم ، سوسن خانوم ، آره تویی تاج سرم!

بعد هم هی آمار سقط جنین کشف می‌شود …

از اون طرف هم که کار آرش خان فقط شده اینکه با جلوه های ویژه و به شدت ویژه موسیقی اش را به خورد ملت بدهد.

دستا بالا که چی؟! همه اش تقلید موسیقی غربی است و دیگر هیچ. خدا رحمت کند قمرالملوک وزیری را!

خلاصه اینکه یا بنده افسردگی گرفته ام یا باید فاتحه موسیقی فارسی را خواند…

© 2010 LostLord.com Suffusion WordPress theme by Sayontan Sinha