Info
تاریخ:
ماه: 'August 2003'
نوشته های August 2003
...killer or
فكر و ذهنم یا بهتر بگویم روحم (خودم) به راحتی میتواند خودش را در موقعیت های مختلفی قرار بدهد میتوانم خودم را جای بهترین آدم یا بد ترین آدم بگذارم ، به عبارت دیگر از كالبدی به كالبد دیگر . این حالت متغیر و با نوسان همراه است و نسبت...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 31, 2003 7:33 PM

فیلم امشب
یکی از این بچه مچه ها که تازه انگلیسی میتونن بخونن و کوچول موچولن امروز اومده بود بالاسر ما   منم داشتم همینطوری اینور اونور میچرخیدم یه جایی ته این سایتا نوشته بود Contact usاین نی نی فکر کرده بود معنی ارتباط با ایالات متحده رو میدهخلاصه یه ربع از وقت...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 29, 2003 12:45 AM

حباب زندگی
امروز لاستیك یكی از همكارا تو بزرگراه تركیده بود و بنده خدا كلی رفته بود تو فكر كه اگر چی میشد این میشد وغیره و ذالك منم طبق معمول مشغول دلداری دادن و این حرفا از دهنمون در رفت كه آره زندگی مثل یه حبابه زیاد سخت نگیرش كه میتركه...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 28, 2003 10:37 AM

بازی ایدئولوژی
میخوام به زودی یه بازی رو شروع كنم یك بازی كه قانونش رو خودم نوشته باشمداور هم خودم باشمتعیین شرایط محیطی بازی هم به عهده خودم باشهبه نظر شما این غرور محضه ؟به نظر خودم حداقل این فرصت رو به شما دادم كه در وقتی كه من تعیین میكنم باهاتون...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 28, 2003 1:03 AM

غم غربت زمینی
زیاد خوشم نمیاد شعر بنویسم ولی این فرق دارهواقعا یه حس خوبی به آدم دست میده ، یه حس واقعیبخونیدش و ازش به سادگی نگزرید از بیابان عدم تا سر بازار وجود             به هوای كفنی آمده عریانی چند میدونین یعنی چی؟ اگه نمیدونین بدونین كه آسمون كاری نداره با غم...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 27, 2003 11:49 PM

هدیه روز زن پدر را آمد
امروز با اینكه یه هفته از روز زن میگذره با این حال پدر بزرگوار لطف فرمودند كادوشون رو تقدیم كردندیه جعبه گنده منده كه محتوی یه اجاق گاز گنده منده بودالبته نا گفته نمونه كه تاخیر از طرف پدر نبود بلكه طبق معمول این شركت های ایرانی هستن كه بی...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 27, 2003 12:41 AM

مسنجر یاهو
 مسنجر رو دوست داشتمزمانی که فکر میکردم میتونم یه جورایی با بقیه ارتباط برقرار کنم و ببینم بچه های همسن و سال من چیکار میکنن خب حالا فهمیدم فهمیدم که بچه های هم سن وسال من فیلم هندی میبینن و فکر میکنن که تمام رابطه ها باید آخرش مثل شاهرخ خان بشه همسن...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 26, 2003 9:16 PM

آموزش‌های خودمانی به زبان ساده
02- Installation بخش دوم - نصب قدم اول، نصب ویژوال بیسیك. تهیه ویژوال بیسیكفرض بر اینه كه باید از یك جایی - كه راستش رو بخواین نباید غیر قانونی باشه - برنامه ویژوال بیسیك رو داشته باشید. البته خودمونیم فكر نمیكنم حتی یك نسخه خریداری شده از مایكروسافت در ایران...

نوشته جناب lost در تاریخ August 26, 2003 6:38 AM

آموزش‌های خودمانی به زبان ساده
01- Why VB? بخش اول-چرا VB؟ فصل اول، لیلی زن بود یا مردراست میگین یادم رفت. مثل اینكه قرار بود از اول بگم. خیلی‌ها ممكنه تاحالا حتی اسم ویژوال بیسیك رو هم نشنیده باشن یا ندونن چی هست. خوب تقصیری ندارند. قرار نیست كسی رو برای ندونستن مسخره كنیم....

نوشته جناب lost در تاریخ August 24, 2003 6:53 AM

آموزشهای خودمانی به زبان ساده
00-Introduction بخش صفرم- مقدمه بخواهید یا نخواهید می‌خواهم كولاك كنم.اگر بدتون نیاد می‌خوام یك سری آموزشی اینجا راه بندازم، تا هم مشتری سایت رو بالا ببرم و هم یك ارثی از خودم به جا گذاشته باشم كه شاید یك چند تا بنده خدایی رو به راه راست هدایت كنه و...

نوشته جناب lost در تاریخ August 22, 2003 7:46 AM

آرشیو وب
هر از چند گاهی ممكنه یك سایت معرفی كنم كه جالب باشه. اینم اولیش: سایت آرشیو وب. كه در اصل یك ماشین زمان واقعیه. كارش خیلی ساده است. یك سری آدم بیكار شروع كردن به ضبط و نگهداری هر چی صفحه مهم كه میبینند تا شاید یك بنده خدایی...

نوشته جناب lost در تاریخ August 22, 2003 7:34 AM

rain
Listen to the falling rain just listen and be quiet please...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 21, 2003 12:27 AM

روز ننم مبارک
سوال ؟ : معنی جمله زیر چیست ؟ شكلات سه لایه مغز فندقی تو را چونان مادرم دوست میدارم.گزینه  ا) شكلات دوستت دارمگزینه 2) مادرم روزت مبارکگزینه 3) مادرم را اندازه شكلات دوست دارمگزینه 4) شكلات استعاره از معشوقه است ( البته معنی عرفانی معشوقه رو بچسبین ، یه چیزی...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 19, 2003 4:02 AM

حكایت
یكروز بازی شكاری برای كریم خان زند به هبه آوردندوی گفت چه میكند این ؟گفتند روزی یك كبوتر یا یك كبك شكار میكندگفت غذایش چیست؟گفتند روزی یك مرغ  گفت آزادش كنید ، ما هم همان مرغمان را میخوریم.شاید كریمخان طعم كبك و كبوتر را تا آن زمان نچشیده بود و...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 17, 2003 8:11 PM

خیلی متفرقه
كاش به هم اینقدر فرصت بدیم كه طرف مقابل به خاطر خودمون و نه به خاطر موقعیتی كه داریم و یا چیزای دیگه ما رو دوست داشته باشه چون اینا همش موقتیهیه چیز دیگه هم هست اونم اینكه ممكنه به یكی علاقه داشته باشی و این با منطق و فكر...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 17, 2003 1:41 PM

بدون شرح
گر بدینسان زیست باید پستمن چه بی شرمماگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلند كاج كوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاكمن چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود چون كوه یادگاری جاودانه بر طراز بی بهای خاك...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 16, 2003 11:39 PM

بدون شرح
گر بدینسان زیست باید پستمن چه بی شرمماگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزمبر بلند كاج كوچه بن بست گر بدین سان زیست باید پاكمن چه ناپاكم اگر ننشانم از ایمان خود چون كوه یادگاری جاودانه بر طراز بی بهای خاك...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 16, 2003 11:39 PM

Lord Alone Again
سلام همه دیروز رفتن سفر علی موندو حوضشدیشب ساعت دوازده كپیدم تا یك ظهر امروز، وووویچ چه حالی داد وقتی بلند شدم رفتم جلو آینه دیدم چشمام مثل غورباقه پف كرده . بعد رفتم ناهار گرفتم و خلاصه خیلی شاهانه تنهایی خوردیم .موقع نهار كانال چهار داشت یه برنامه آموزش نقاشی...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 15, 2003 2:47 PM

چند گانه ها (مندشها)
خدمت دوستان گرامی، سروران ارجمند و خوانندگان عزیز برسانم (اوه اوه اوه چقدر رسمی- خوب این مطلب هم رسمیه مگه نیست؟!). یك ومندش: اینجا قراره یكم رسمی بشه و مطالب خوبی داشته باشه برای این كار هم اولن مشتری لازمه دومن كمك. دومندش: یكی از دوستانی كه كامنت گذاشته بود...

نوشته جناب lost در تاریخ August 15, 2003 1:07 AM

نصب ام تی و بقیه قضایا...
پس از شب و روزها سر و كله زدن با این ام تی (MT) بالاخره یك چیزهایی ازش سر درآوردم.اصولا آدم خنگی نیستم ولی وقتی با یك چیز زیادی ور برم و تازه اون چیز كامپیوتری باشه و من ازش سر در نیارم خیلی ناراحتم میكنه. اونوقته كه مجبورم از اول...

نوشته جناب lost در تاریخ August 15, 2003 12:53 AM

روزنامه
آقا این مدیرعامل محترم شركت ما بعضی وقتا یه كارایی میكنه كه ما انگشت حیرت را با دندان تعجب گاز میگیریمامروز هنوز نیومده بود تو یهو دادش رفت هوا كه معنی این شعری كه من میخونم چیه و خودم گفتم و فلان و بهمان كه دوزار شما ها سواد ادبیاتی...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 14, 2003 8:14 PM

اینجا تهران است پایتخت وطن من
آقا این چند وقته ما كجا بودیم؟ما صبح هُل هُلكی بلند میشیم بعد از دوساعت خواب شبانه راه میوفتیم طرف شركتتوی ماشین كه خواب تشریف داریمبعد كه رسیدیم هم كارامون رو میكنیمشركت تعطیل میشه و راه میوفتیم طرف خونه و باز هم تو ماشین خواب تشریف داریمامروز یه كاری...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 14, 2003 12:51 AM

لطفاً دقت را رعایت فرمایید.
 بسیاری از دوستان كامنت گذاشتن و تبریك گفتن.از همشون ممنون فقط خواستم بگم كه مثل اینكه درست جا نیافتاده، اینجا یك بلاگ 2 نفره است، 2 نفر متفاوت این بلاگ را می‌نگارند. پس توجه كنید به نام نویسنده مطلب در زیر هر نوشته كه یك وقت خدای نكرده سوء تفاهمی...

نوشته جناب lost در تاریخ August 13, 2003 12:00 PM

یك دنیا و بیخیال دنیا
  اینو نگاه كنین یاد چی میوفتین ؟ پاكی ، سادگی ، زلالی ، خوبی ، بوی خوش عطر یاس ، خالی از سیاست و چیزای سخت سخت و کثیف.حالِ كی از این عکس و متعلقاتش به هم میخوره ؟اینو الان انداختم بگراند دسكتاپ اون وسط زمینه هم سفید كردمفكر نمیكنم حالا...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 12, 2003 10:17 PM

یزدان سلامت میكند
از طرف من هم سلام. قبلا به نام MoZa شناخته میشدم و حالا به علت همكار جدیدی كه پیدا كردم خودم رو گم (LOST) كردم.یعنی احتمالا از این به بعد من با نام Lost مطلب مینویسم. اینجا اولشه داره راه میوفته. نباید انتظار داشت از اول خیلی عالی باشه ول مثل...

نوشته جناب lost در تاریخ August 12, 2003 4:05 AM

سلامی چو بوی خوش پشه
سلامخب حالا ما اومدیم اینجا بگیم چی؟ اومدیم بگیم خیلی ام تی باحاله ؟اومدیم بگیم حالمون بده؟نهاومدیم بگیم ارتباطات خوبه ، ما بهش احتیاج داریم همینهرچند این ارتباط با خودمون باشه و تنها باشیمواسه همین برای بعضیا فرق نمیکنه خونده بشن یا نهبگذریم از بلاگ اسپات خسته شدم و حوصله...

نوشته جناب Lord در تاریخ August 11, 2003 8:10 PM

بالاخره و موخره و از این چیزا
حالی میكنینا بالاخره با كمك آقا رضا و آقا احسان و داداش علی و شخص خودم این بلاگ هم راه افتاد...

نوشته جناب lost در تاریخ August 9, 2003 3:53 AM

این هم یك بلاگ لیمویی
گلچين ديگه چيچي بيده؟

نوشته جناب lost در تاریخ August 8, 2003 7:01 PM