Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'December 2006'
نوشته های December 2006
روایت دیوانگی ها
آدم یه وقتایی در اوج سلام ، شاید از روی اینکه دیگه غربت شده عادت، حس میکنه چقدر دلش برای دلگرفتگی ِ خداحافظی و بغض و دوری تنگ شده و انتظار و بیجواب موندن چقدر خوب بود ...بعد آدم دعوا راه میندازه یا یه چیزی میگه که ناراحت کننده باشه و...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 30, 2006 4:21 AM
بازی یلدا
شرتو خانم که ما فکر میکردیم آقا هستن (!) دعوت فرمودن که ما هم به جمع خودافشاکنندگان مراسم یلدا بپیوندیم و به نیت پنج تن (!) 5 نکته ای که کمتر ممکنه خوانندگان وبلاگمون بدونن رو بگیم!هرچند این بازی ِ هرمی هم اقتباسی است از خارجکی بازی و این حرفا ولی...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 23, 2006 11:11 AM
ی ل د ا
خوش خبر باشی ای نسیم شمال كه به ما میرسد زمان وصال قصةُ العشق ِ لا انفِصام لها (1) فُصِمَتها هُنا لسانُ القال (2) ما لِسَلمی و مَن بزی سَلَم ٍ(3) أین جیرانُنا و كیف الحال (4) عَفَتِ الدارُ بعد عافیه ٍ (5) فاسألوا حالها عن...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 22, 2006 1:00 AM
درویش گرگعلی
اول پنبه ؛ آخر پنبه ... الله و محمد و علی گفت بده!شیطان رجیم، دشمن دین، گفت نده!!میخوای بده میخوای نده!!!کشکول درویش پر میشود از سکه و اسکناس و میرود فکر میکنم که کاش در دلش معنی أنتم الفقراء را دوره کرده بود و اینگونه نمیشد ... بعد دیگر دست خودم نیست...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 16, 2006 2:10 PM
آن مرد رفت
نمیدونم الان این نوشته رو برای تسلیت گفتن به مرتضی (Lost)، بخاطر از دست دادن پدرش باید بنویسم یا نه نه به این دلیل که اینجا رو هم شاید بخونه ... نهفقط برای اینکه پسرخاله و دوستمه و پدرش مردی بود که حقیقتاً دوستش داشتم و ازش خیلی چیزا یاد...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 12, 2006 1:12 AM
عادت نکنیم 2
با صورت تازه اصلاح شده تا حالا شده توی سرما دویده باشی ...امشب توی مه جنگل ِ نیمه روشنک نیم ساعتی دویدم تا رسیده باشم به هیچ جا بازم دل ِ دندونام از هوا خوری و سرما درد گرفت و باعث شد نتونم ادامه بدم ...اما بوی نم جنگل و صدای...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 9, 2006 11:16 PM
Untitled 27
درباره فضیلت میگفت که فضیلت همواره ما بین دو رذیلت استیعنی فضیلت نقطه ی اعتدال و معتدلی است و در مقابل این اعتدال هرآنچه داشته باشیم فساد و تباهی خواهد بود ...با قاطعیت تمام این را میگفت فکر میکردم که آخر چه کسی اعتدال را تعیین میکند؟! طبع و فرهنگ یا فطرت و...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 8, 2006 11:02 PM
پیشه ی شوریدگی
میگویند کلمات را به انسانها آموخت تا نخست به ربوبیتش اقرار کنند و بعد نیز هرگاه خواستند به اشیاء اشارتی داشته باشند، یک یک نام ببرند و از این نام بری، تصویر آن شیئ در ذهن تصدیق شود و در نظر آید و اموراتشان به حسب ظاهر مرتفع گردد ...به اسم اعظم و اینکه...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 5, 2006 2:40 PM
اینجا تهران است پایتخت ایران
عصر ، برای همه ی دنیا عصر ارتباطات است و برای ما غروب ارتباطاتیک ماه به سال 2007 مانده و در امارات نمایشگاه جیتکس برگزار شد و ما با دهانی نیمه باز مرعوب ساخته های شیطانی ِ غرب بودیم و فکر نکردیم که در کجای این دنیا ایستاده ایم زیرا که...
نوشته جناب Lord در تاریخ December 2, 2006 10:05 PM