Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'February 2005'
نوشته های February 2005
میگم ...
قصد آن نداشتم و به دست خود نبودآنچه قصد بخواهد و دست، باید كه از روی فكر باشد و عقلاما آنچه شدتنها نگاهی بود كه دیدش و موهبتی بود كه از آسمان رسید انگارنگاهی كه شاید گناه آلود نبود، اما زهری گیرا داشت و ماندگار چشم كه در چشم گره...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 28, 2005 8:49 AM
فكر می كنم
فكر می كنم به اینكه بیست و یه سال از زندگیم گذشتهبه اینكه همه ی آدمایی كه از من بزرگترن میگن كه قدر جوونیت رو بدونبه اینكه همشون میگن عمرت مثل باد میگذرهخودم هم حسش میكنمبا كوههایی كه جمعه ها میرم و نمیرمبا ترمهایی كه پشت سر هم میگذرههمه باعث...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 26, 2005 1:45 AM
گره بازی
وقتی آدم میدونه هیچ روزی نمیرسه كه توی كوهنوردی مجبور بشه از طناب استفاده كنه، خوبه كه توی یه روز پنج تا گره جدید یاد بگیره ...اصولا وقتی كه آدم دوست داره لااقل گره زدن رو یاد بگیره هیچ چیز نمیتونه به اندازه گره زدن براش لذت بخش باشهحتی شده...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 25, 2005 3:38 AM
ریشو
وقتی توی مملكت امام زمون زندگی میكنی بالاخره باید سربازان گمنام امام زمان رو هم بشناسی!خب بعضی وقتا كه خیلی تابلوئهولی چون هر كی كه بیسیم میگیره دستش سرباز امام زمون نیست، در نتیجه باید بدونی از كجاش بشناسیش!اطلاعاتی ها ریششون از نوع گذاشتنیهیعنی یا ته ریش نمره سه دارن...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 24, 2005 8:38 AM
ثبتیات روزانه
ابتدا اولی رو میگم!1- ما امروز رو به عنوان اولین روز كلاس مختلط بعد از شش ترم تحصیل گرامی داشتیم!اونم نه مثل ندید بدیدا !مثل جنتلمنان خیلی اوشگول كه دخترا رو تحویل نمیگیرن!ولی حالا خدایی خیلی حال میده اولین كلاس مختلطمون زبان باشه و من بخوام یه لغتی رو بگم...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 24, 2005 8:10 AM
آقای كوچك
یادمه دوم دبیرستان یه معلم شیمی داشتیم به اسم آقای كوچكبعد خیلی آدم باحالی بود!یه روز اومده بود سر كلاس و یكی از این بچه حزبلیای كلاس كه فكر كنم اسمش میرابی بود،مشكی پوشیده بودبا همون صدای بیحال همیشگی بهش گفت برا چی پیرن مشكی پوشیدی تو؟پسره یه صدایی صاف...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 23, 2005 7:01 AM
Run Out
میدونی مثل چیهمثل اینه كه یه عمر دنبال یه چیزی باشی و همه جا رو زیر و رو كرده باشی كه پیداش كنی و نشده باشهبعد وقتی نا امیدانه داری برمیگردی خونه و توی پیاده رو به سنگا لقد میزنی و شوتشون میكنی توو جوبیهو پشت شیشه مغازه ی اونور...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 21, 2005 2:57 AM
سلام بر حسین و یارانش
اینجا غیر از پست شخصی یه سری پست مناسبتی هم هستنه اینكه برای خوش آمد یا بد آمد كسی باشه یا یه وقت خدایی نكرده قصد چیز یاد دادن داشته باشم! از قدیم اینجوری بودهاگر مناسبتی هست یا اتفاقی میوفته و اینجا چیزی گفته نمیشه معمولا چند تا دلیل بیشتر...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 18, 2005 5:25 AM
آقای صدا قشنگ!
قسمت اول)چند روزی هست كه ولو شدم توو خونه و بدجوری مریضم و بیشتر از اینكه بخوام راجع به محرم بنویسم ، یجورایی دو روز پیاپی زین العابدین بیمار بودم و كلی تب كردم و هذیون گفتم و سوختم و آب شدم و اینانتیجه اینكه آنفلانزا واگیر داره ولی شاخ...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 17, 2005 1:10 AM
هنر نزد ایرانیان نیز هست
یادم نیست کجا خوندم یا شنیدم، یکی میگفت این شعر که توی شاهنامه فردوسی هست «هنر نزد ایرانیان است و بس» اصلش بصورت «هنر نزد ایرانیان نیز هست» بوده. روی این موضوع که درست میگه یا نه واقعا بحثی ندارم. ولی یه چیزی که خیلی وقته تو ذهنم بوده و...
نوشته جناب lost در تاریخ February 15, 2005 1:46 AM
بلنتاین!
مشخصه كه تو دماغیه؟هنوز نشتی دارم و حتی سونا و جكوزی و دوش آب سرد هم اونجوری كه فكر میكردم نتونست حالم رو جا بیارهبگذریم كه هنوز گازمون یه خط در میون وصله و داریم به روش اسكیمو ها زندگی میكنیم و همه دور یه بخاری فسقلی جمع میشیمغرض از...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 14, 2005 1:44 AM
جوان ناكام
اون قدیما كه زمستون میشد، دوست داشتم وقتی صبح بلند میشم و پرده اتاق رو كنار میزنم زمین سفید باشه و پر از برفالان یه هفته ای هست كه هر روز همینطوریهبا 41 درجه و نیم اُشر تب باز همونجوری كیف دارهچشمام ذوق ذوق میكنه و سینوسام دردگوشم دینگ دینگ...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 13, 2005 7:05 AM
گوگل بازاره
این گوگل واقعا داره اینترنت رو متحول میکنه. مایکروسافت اومد یه سیستم زد به نام «Near Me» که توی آمریکا یک کم کاربرد داره. روش کارش هم اینه که شما مثلا دنبال بلیط هواپیما یا سینما میگردین، یا یه پیتزا پپرونی میخواین، داخل MSN وقتی توی این قسمت جدید...
نوشته جناب lost در تاریخ February 13, 2005 5:01 AM
هنر شریف هندوانه تراشی
احتمالا میدونید که آمریکایی ها کدو تنبل رو به اشکال مختلف در میارن و بیشتر در جشنهایی مثل هالویین (Halloween) استفاده میکنن. چینی ها هم یه همچین رسمی دارن ولی با استفاده از هندوانه!ولی واقعا که خط خطی کردن کدوتنبل با این کنده کاریهای روی هندوانه قابل مقایسه نیست! ببینیدشون...
نوشته جناب lost در تاریخ February 12, 2005 12:58 PM
از پست شخصی باید خوشم بیاد
به جای خوندن عقل سرخ سهروردی نشستم به صورت بسیار بی جنبه گرایانه ای آرشیو وبلاگ خصوصی مردم رو میخونم و زیر و رو میكنم و انگار نه انگار كه حریم خصوصی ملت محترمه و خوشم هم میاد!بعد خیلی مفتضحانه امروز بعد از عمری بلند شدم برا خودم چایی درست...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 12, 2005 9:45 AM
این پیغام بعد از سی ثانیه میسوزه!
میگه این مدار به آی سی و خازن و مقاومت سوخته احتیاجی نداره و تو هم هیچ كدوم اینا نیستی و اگه بودی تا حالا تعویض شده بودیاگه نمیخوای دیود و مقاومت و منبع تغذیه باشی پس چی هستی؟ سیم یا قلع لحیم شده؟تمام چیزایی كه تو یه مدار مزخرف میتونه...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 12, 2005 7:38 AM
فوتبال دوست
بهش میگم چرا از فوتبال خوشت میاد؟میگه واسه اینكه مردا علناً نقطه ضعفشون رو نشون میدن!قیافه م رو یخورده متعجب نشون میدم تا ادامه بده ...میگه مگه ندیدی وقتی جلوی توپ ِ ضربه كاشته، خط دفاعی میكشن همه دستشونو میگیرن به نقطه ضعفشون؟منم فقط فوتبالو می بینم تا برسه به...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 11, 2005 6:30 AM
بازیگری
کلاً چند وقتیه خیلی دنبال بازیهای کامپیوتری نیستم، ولی این هفته اخیر بنا به دلایلی یکی دو تا بازی مختلف رو دیدم و دوباره اون حس بازیگری در من زنده شد.امشب داشتم توی یکی دوتا سایت چرخی میزدم و دنبال یه سری اطلاعات درباره این «Prince of Persia» جدید میگشتم که...
نوشته جناب lost در تاریخ February 10, 2005 3:34 AM
قورباغه رو قورت بده!
اصلا تمام هیجان زندگی به حماقتهائیه كه آدم مرتكب میشهدیشب هیجان انگیز ترین شب جوانی بود!یه تیكه ش رو میگمپشت جلد یه كتابی یه چیز جالبی نوشته بودمیگفت اگر اولین كاری كه باید هر روز صبح انجام بدی این باشه كه قورباغه زنده ای رو قورت بدی، بقیه ی روز...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 9, 2005 8:12 AM
Lord's Photopage
خب اگه تعریف از خود نباشه، این فتوبلاگه یكی از دوست داشتنی ترین فتوبلاگهائیه كه دیدم هر روز آپدیت میشههنوز عكساش یخورده ناشیانه س ولی خب بالاخره دیگه! برف مثل بارون داره میریزه حوصله م شدیدا سر رفته و هیچ موضوع بدرد بخوری هم پیدا نمی شهیكی بیاد بگه سلام...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 8, 2005 6:23 AM
فقر و فحشای ام القرای اسلام
فكر می كنم اسمش را حتما شنیده ایدفیلم یا بهتر بگویم تكه روزنامه های زرد متحركی كه مسعود ده نمكی با دوربینش به تصویر كشیده است، مستندی داستانی از قسمت ِ تلخ ِ واقعیت ِ جامعه ی تهران یا همان دوزخ پایتخت و آسیبهای اجتماعی ناشی از عدم برنامه ریزی...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 6, 2005 6:59 PM
تغییر نام اسلامی
مطلب پایین نقلی است از وبلاگ خیابان یازدهم كه خوشمان آمد!با توجه به فرمایش آقای خزعلی مبنی بر استفاده از تصویر امام علی به جای چراغ سبز راهنمایی رانندگی و اهمیت ائمه اطهار در فرهنگ اسلامی و در راستای گسترش فرهنگ غنی اسلامی موارد زیر جهت استفاده بهینه از ائمه...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 6, 2005 12:13 PM
ای مرز پر گهر
نتیجه ی پژوهش سازمان ملی جوانان در رابطه با رغبتِ قشر ِ آینده ساز مملكت نشون داده كه 44 درصد از جوانان ایرانی به فرصت مهاجرت از ایران جواب مثبت خواهند داد.بازم جای تبریك داره 56 درصد جوانان خجالت كشیدن و رووشون نشده بگن ما هم میخوایم بریم!یا شایدم اصلا آدم...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 3, 2005 4:32 PM
منجی عنكبوتی
ورژن دوم اسپایدر من هم به سلامتی به عنوان اولین دی وی دی بعد از امتحانا دیدیم كه یه وقت چیزی از بقیه كم نداشته باشیم!فیلم خوش ساخت و با نمكیه و فكر كنم تا قسمت شیش و هفت هم بكشهنمیدونم چرا ولی این داستان هم علیرقم جلوه های ویژه...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 3, 2005 3:48 PM
تهران آبی
امروز هوای تهران آبی بود و من یكی از چند هزار شهروند سر به هوای تهرانی بودم!دوبار نزدیك بود تصادف كنم و چند بار داشتم میوفتادم توو جوق و خلاصه شانس آوردمچند وقت بود آسمون آبی رو ندیده بودیم؟امروز تو خیابون دعوایی ندیدمحتی رفتن به توپخونه هم باعث نشد طبق...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 2, 2005 6:39 PM