Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'February 2006'
نوشته های February 2006
میانه ی خاور
از همون روز اول هم که حمله ی افغانستان شد گفتم که بابا آخه کدوم آدم عاقلی باور میکنه که این همه هزینه ی جانی و مالی برای القاعده ی یاغی یا صدام جلاد باشه (بخوانید سگهای دست آموزی که ناگهان خود را به هاری زدند!) یا حتی بهانه ی مضحکی به اسم برقراری...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 27, 2006 1:10 AM
Untitled 23
آنگاه که سیل مشکلات به بلندی کوه بزرگی است که می خروشد و به طرفت می آید تا تو را ببلعد ...می توانی چشم هایت را آهسته ببندی و انگار که آخرین دعایت را زیر لب زمزمه کنی؛ لبخندی بزنی از سر رضایت و آرام بگیری ... (خودم!)When the flood of problems...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 24, 2006 2:26 AM
حل مشکل بلاگ رولینگ در وبلاگ های رایگان: بلاگر، پرشین بلاگ و...
توضیح: درست شد و می تونید استفاده کنید!چند وقتيه که وقتی می ريم به وبلاگای دوستان ِ داخلی و خارجی با اين مسئله رو برو ميشيم که لیست ِ دوستانشون نیست که ماهم بتونيم استفاده کنيم! (از بس ماشالا قبل از کنکور فوق ما بیکاریم!)خب علتش به صورت تابلویی، فیل...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 18, 2006 5:30 PM
حرفای خاله زنک وارانه ام!
تازه امروز صبح ساعت پنج و نیم از مسکو برگشتم و شدیداً استخونام درد میکنه!(مخصوصاً این پای شکسته م)هرچند با اکراه بردنم و نزدیک بود جا بمونیم و پرواز رو از دست بدیم و کلی دویدیم تا برسیم و دیگه آخرش به هن و هن افتاده بودیم و قلبمون داشت...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 17, 2006 9:46 PM
سبکباران ساحل ها
آرامشاین تمام زندگی می تواند باشد ...بدون ِ هراس و افکار مزاحم و آدمهای مزاحم و مشغله ذهنی و آلودگی ها ...به قول ِ سهراب ِ وجود :ولي کاش نشود كه روبروي وضوح كبوتران بنشينمو بروم تا لب هيچ و پشت حوصله ی نورها دراز بكشمو هيچ فكر نكنم كه...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 15, 2006 12:14 AM
من از نهایت صبح حرف می زنم...
نمي شود انگاربارها مي نويسم و يکسره همه اش را پاک مي کنم مي خواهم از نهايت صبح بگويم و از نهايت روشنايي؛ نميدانم چگونه و با چه زباني که کسي را بد نيايد و کسي را بيهوده خوشبگويم که حافظ گفت:رندان تشنه لب را آبي نمي دهد کس ......
نوشته جناب Lord در تاریخ February 10, 2006 2:27 AM
مرغ دلم زمزمه سر می دهد
شصت و یک سال از هجرت محمد گذشت و با رفتنش از مکه به مدینه، اسلام بنا شدو قرعه ی هجرت دوم از آن حسین گردید، برای نگاهداشت ِ ما تَرک جدّش که کتاب خدا بود و خاندانشو این تمام آن چیزی است که باید بدانیممابقی قضایا با آن زمینه ها و...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 9, 2006 1:25 AM
بزن شيشه ی خشم را سنگ حلم...
اوج دلاوري و شجاعتاوج مسخره بازياوج تاريک کردن ِ چهره ي ایران و ایرانی در ذهن مردم دنیاعکس از محمد خیرخواههرچند قبل از این هم وجهه ی موجهی نداشتیماما ... برادر جانبا اون پیشونی بند زرد رنگ حزب الله و شلوار جین و شال گردن راه راه آبی مد فرانسه...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 7, 2006 5:23 PM
سیبیل سیاه
عین این مکزیکیا که بالای لبشون یه سیبیل سیاه رنگ ِ نازک میذارن و توی فیلمای وسترن قدیمی دیدیم ... یا مثل سیبیل DJ Aligator به همون باریکی و به همون سیاهیوقتی دیدمش کلی دلم به حالش سوختفکرشو بکن یه دختر چقدر باید طاقت داشته باشه و خانواده ش باید...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 7, 2006 7:40 AM
احمدي نژاد و مصدق
اصلاً قابل قياس هستن اين دو تا؟اخبار داشت پيام رئيس جمهور به ملت ايران رو به اطلاع آحاد مردم شهيدپرور ميرسوند و بخشي از پيام اين بود که حق ملي انرژي هسته اي کمتر از حق ملي شدن صنعت نفت نيست و ملت بايد توو راهپيمايي 22 بهمن در مورد...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 5, 2006 9:29 PM
از حال بد به حال خوب!
الان چند ساعت بعد از پست قبلیه!!همه چی خوبه و اتاق مرتبه و قیافه م تقریباً شبیه آدمیزاده و سرم به لطف هد اند شولدرز نازنین عین ِ چمن ِ صبح اول صبحهیه ساعتی هست که حاجی آقای هدایت هم سوخته و به درک واصل شده!بعضی چیزا واقعاً از اباطیل روزگارند هامن...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 3, 2006 10:43 PM
تموم شد
عین این بچه دبستانیا هر شب خوابم شده اینکه دارم میرم سر امتحان و دو تا امتحان توو یه روز دارم و وقتی اولی تموم شد باید هر جوری هست خودمو ظرف نیم ساعت برسونم اون کله ی شهر برای امتحان دومی و ... برنامه ریزی میکنم که با موتور برم یا...
نوشته جناب Lord در تاریخ February 3, 2006 5:07 PM