Info
تاریخ:
ماه: 'January 2005'
نوشته های January 2005
اسکایپ - تلفن اینترنتی
نسل جدید برنامه های چت و مت داره باب میشه. یکی از بهترین هاش Skype هستش. اسکایپ کار اصلیش ارتباط صوتیه در اصل یه چیزی مثل تلفن. ممکنه بگین با مسنجر هم میشه Voice Chat داشت، ولی این کلی فرق میکنه. اسکایپ دقیقا مثل تلفن میمونه. شما به هر...

نوشته جناب lost در تاریخ January 29, 2005 7:24 AM

Lust or Love
Luis, is it love after all...or is it just lust? - Is there a difference? Oh, yes...To love someone is to give and then want to give more. -And lust? What is lust, Alan? Lust is to take and then take more.To devour, to consume.No logic, no reason. So...give,...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 28, 2005 4:37 PM

كُلك و پَل
راستش تا جایی كه من اطلاع دارم جانوران دو فصل پشم ریزی میكنن یكی اوایل بهار برای راحت شدن از پوست زمستونی و یكی هم اوایل پاییز برای عوض كردن پوست تابستونی و آماده شدن برای فصل سرما الان چهار ماهی از شروع فصل سرما میگذره و من هر پیرهن...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 25, 2005 2:24 AM

رسانه و ترافیك تهران
اكثر رانندگان تهرانی برای آگاهی از وضعیت ترافیك و حداقل گوش دادن به چند آهنگ مزخرف در مدت زمانی كه طی ِ مسیر میكنند، موج گیرنده ی خودروی خود را بر روی رادیو پیام تنظیم میكنند. اطلاع رسانی صحیح نیز از وظایف غیر قابل انكار هر رسانه و دستگاه...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 24, 2005 2:07 AM

حساب و كتاب
امروز تو یه اداره ای منتظر حضرات كارمندان محترم بودم كه از نماز یه ساعته تشریف بیارن و كارمون رو راه بندازن بعد یه چند برگ روزنامه هم بود و ما هم كه از كتابای خودمون سیر شدیم گفتیم یه نگاهی بندازیم ببینیم دنیا دست كیه چشمم افتاد پایین صفحه...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 23, 2005 1:12 AM

حمزه مردی از واشنگتن!
پنج شنبه (2005/01/20) بعد از اخبار ساعت 21 كانال یك(تلویزیون ج.ا.ا) قراره یه برنامه داشته باشه پیشنهاد میكنم برای درك بهتر اسلام غیر عوامانه و خرافی امروز ایران، ببینیش (كه فكر كنم خیلیش رو زده باشن) اسم برنامه ش هست "حمزه" یه مستند از سفر حج جوانكی آمریكایی و...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 20, 2005 1:10 AM

آخه مگه از خودت شخصیت نداری كه از طرف من ویروس میفرستی؟
عارضم حضور برادران و خواهران عزیز كه بنده برای احدالناسی میل نمیفرستم مگه اینكه قبلا بهش گفته باشم! یعنی اگه یهویی دیدین از من ایمیل براتون اومده و یه فایل ضمیمه داره، بدانید و آگاه باشید كه باز كردنش مساوی است با خریت! ببخشیدا ولی یه بابایی (شایدم مامانی!) كه...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 20, 2005 1:07 AM

اصل اول گشادیسم
فقط روزی یكبار بگویید راضی به زحمت هیچكس نیستم...حتی خودم! توضیح: گشادیسم (Goshadism) از دیر باز یكی از فعالترین مكاتب فكری و سیاسی در ایران بوده است بنیانگذار این مكتب، گمنام باقی مانده اما تاجایی كه تاریخ ادبیات ایران در اشعار كودكانه مشخص میكند خردسالی به نام حسن (ملقب به...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 15, 2005 7:55 AM

یک شبکه به سبک ایتالیایی
اگه RealPlayer داشتید که حال کنید. اگه نه... ...

نوشته جناب lost در تاریخ January 15, 2005 12:58 AM

بی حوصلگی مفرط
به همه چیز بی رغبت شده ام الكی حالم خوب نیست شایدم خستگی شب بیداریایی باشه كه بدون ... سپری میشه و صَرف این تحقیقای مزخرف دانشگاه شده كه میدونم استادا میذارن زیر قناریاشون و یه نیم نگاه هم محض رضای خدا بهش نمیندازن نمیدونم شایدم به خاطر این كتابا...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 14, 2005 3:09 PM

new relationship
A life-long enmity is a relationship, a deep relationship So the man of understanding will love the enemy too -- not for any spiritual reason, but for the simple reason that he is defining him, he is part of his existence. Without him there will be a gap which...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 14, 2005 2:40 PM

شهر مرده
نمیدونم چرا مردم ایران اینجوری شدن انگار طلبی كه از تاریخ و تمدن دارن رو میخوان از هم بگیرن(یالااقل از من) اگر لطفی در حقشون انجام بدی هم وظیفه ت بوده هیچ كس هم كه به فكر بقیه نیست همدلی سرشونو بخوره، همزبونی هم دیگه وجود خارجی نداره و همه...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 13, 2005 5:17 PM

Friendly Beauty
برف اونقدر هست كه به همه برسه ولی خب كسی نیستبه پارك كه میرسیم میگه یه عكس ازم میندازی؟به نشونه ی جواب مثبت دوربینو از كیفم در میارم بعد عین بچه ها میدوه میره دستشو میندازه دور پایه ی چراغ و لبخند میزنه دارم فكر میكنم همه ممكنه مثل...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 12, 2005 7:30 AM

وضعیت فعلی من
این یکی دو هفته اینجوری هستم. ایشالا که زود خوب بشم، البته دلیلش امتحانات و یه سری کار ناخواسته است که گردنم افتاده. آخی حیوونی!!! ...

نوشته جناب lost در تاریخ January 12, 2005 6:43 AM

نردبان
 آنان كه نردبانشان میشوی برای بالا رفتن و پیشرفت،ناچارند در زیر پا گذاشتن توپس نابخردیست اگر كه مغموم باشییا از دیگران نردبانی برای خویش بساز و صعود كنیا همچنان نردبان دیگران باشو یا خود را كناری گذار و در خلوت بنشینمیتوانی چون حافظ با خود زمزمه كنی:در این بازار اگر سودی است...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 11, 2005 7:28 PM

مرگ موت
نمیدانمگویا پژواك بازدمی عمیق بود در سیاهچالِ نی امشاید صدای چكیدن قطره ای بر سفیدی كاغذ ِ بی خطمو یا ترنم ترانه ای خاموشصدا آرام بود اما فریاد میزد كه مرد ِ بی عشق، مرد ِمرده استو من در این سرزمین سرد، مردان مرده را هر روز میبینم كه بی تابوت...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 9, 2005 2:00 AM

پرنده ی سرگشته
داشتم دنبال آدرس یه محلی میگشتم كه به یه سایت جالب برخوردم و بازم یاد بچگی افتادمكارتون فانوس دریایی رو یادتونه؟بازم جمله ی معروف "یادش بخیر" رو میگیم و میگذریم و ...یاد یه چیزی افتادمیكی از جالب ترین اساتید دانشگاه رو همین چند روز پیش بود كه تو اوركات پیدا كردم و در كمال تعجب...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 8, 2005 7:01 PM

جمعه های سریع
امروز فواد رفت سربازیبهترین دوست و رفیق شفیقم رفت تا دو سال از بهترین سالهای زندگیشو نمیدونم چیكار كنه!جمعه هم كه باز مسیر اوسون بود و برف و ما و صحبتای مفید و بحثای فلسفی ِ با نتیجه و بی نتیجه و مقدار معتنابهی باز شدن ذهن.اصولا نشست و برخاست با بزرگانی...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 7, 2005 11:59 PM

سیبیلای ماهپری
دختره به چشم خواهری از این سگ سیبیلای خفن ِ چادری بودیه سیبیلی میگم یه سیبیلی میشنوینا (میخونین)بعد هم من بیچاره تك و تنها بودم تو شركت!اینم هی حاج آقا حاج آقا میبست به خیك ما!چقدر تو دلم فحشش دادم بیچاره روآخه مگه هر كی ریش داره بابای توئهاههههبابا جون مادرتون یخورده...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 6, 2005 2:09 PM

رنگ بی رنگی
دخترك روی شیشه ی بخار گرفته ی اتوبوس با انگشتان كوچك و كودكانه اش رنگین كمان میكشیدبابایی ببین چه رنگین كمون خوشگلی كشیدم...این سبزه ... این قرمزه ... این آبیه ... این صورتیه ... بابایی نگاه كرد و لبخندی زدلبخندی كه از خستگی توان باز شدن نداشت چشمانی كه به...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 3, 2005 1:20 AM

جمعه ی دارآبادی
به جرات میتونم بگم دارآباد یكی از تخمی ترین كوههائیه كه میتونم برمدیروز وقتی رسیدیم، یادم افتاد اولین باری كه با مربی رفتم كوه اونم تو یازده سالگی همین كوه بی پدر مادر دارآباد بود و اولین شلواری هم كه تو كوه پاره كردم همینجا بوداون پایینش هم كه تفرجگاه برادران...

نوشته جناب Lord در تاریخ January 1, 2005 8:45 AM