Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'January 2007'
نوشته های January 2007
روح عاشورا
یه دسته ی دیگه میاد رد میشه و صدای طبلشون تمام بدن آدم رو به لرزه میندازه میگم ... اگر این خلق بدانند، شهنشه ز چه رو گشت قتیل ... جامه بر تن بدرند ...میگه اما حیف که نمیدانند و نمیگذراند که بدانند ...میگم نقل است که إنما الاعمال بالنیات ......
نوشته جناب Lord در تاریخ January 30, 2007 12:08 PM
عاشق آفتاب .. .
وقتی خفاشی چند را با حربا (1) خصومت افتاد و مکاوحت (2) میان ایشان سخت گشت، مشاجره از حدّ به در رفت. خفافیش (3) اتفاق کردند که ایشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبیل حِراب، حربا را اسیر گردانند، به مرادِ دلْ سیاستی بر وی برانند و...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 26, 2007 7:58 PM
حکمت
روزی یکی از شاگردان منسیوس* از او پرسید که " بنا بر آنچه میگویی اگر همه ی آدمیان به طور یکسان دارای فطرت و سرشتی خوب هستند پس چرا بعضی بلند مرتبه و بعضی فرومایه اند؟منسیوس گفت: " آنان که بزرگی ِ سرشته در ذات خود را پیروی میکنند به مرتبه عظمت...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 24, 2007 11:43 PM
گفتی حديث مستان
اصولاً بعضی از شاعران ِ پارسی گو هستن که از فرط برجستگی نمیذارن باقی شاعرای هم عصر خودشون که چیزی هم کم ندارن، آنچنان نمود پیدا کنن ... (در بیشتر زمینه ها همینطوره معمولاً) یکیشون حافظ و هم عصرش خواجوی کرمانیحتی به قول خودش، استاد غزل سعدى است نزد همه كس اما، دارد...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 18, 2007 9:25 AM
نیمچه تمام!
من رفته بودم اون بالا یه دیوار نامرئی گنبدی شکل بود از جنس مایع که فقط با لمس کردن حس میشد و با یه جور جاذبه ی معکوس چسبیده بودم بهش و به زمین نگاه میکردمبعد مثل یه نابینا که روی یه سطحی دنبال چیزی که گم کرده بگرده ......
نوشته جناب Lord در تاریخ January 11, 2007 10:15 PM
محسن نامجو و موسیقی دوست داشتنی اش!
تا یادم نرفته!تا همین چند وقت پیش وقتی با فواد حرف آهنگ میشد که توو ماشین چی گوش بدیم، نظرم این بود که لذت بردن از موسیقی هم یه چیز تلقینیه و بیشتر به حس و حال و حوصله ی خود آدم برمیگرده، مثل لذت بردن از هر چیز دیگه ای...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 8, 2007 11:27 PM
دروس اجباری
توی درسای دوره ی لیسانس یه درس بیخودی داشتیم به اسم علوم بلاغتموضوعش این بود که چه کلمه، جمله یا متنی بلیغ و فصیح گفته میشه و چه ویژگیهایی باید داشته باشهخلاصه اینکه توی کتابش جمله هایی که به هر دلیلی فصیح و بلیغ نبود رو نوشته بودهمش هم عربی!و...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 8, 2007 10:51 PM
پاندول
یه وقتایی دیگه توی بودن ِ تو بایدی نیست که بخوای باشی .. ..... ... ... .. ........
نوشته جناب Lord در تاریخ January 5, 2007 3:03 PM
من زنده ام!!
- صدای بال زدن ِ یه دسته ی سه چهار میلیونی ملخ سفید که از بینهایت میان و به بینهایت میرن، پر شده توی گوشم!- درد عضلانی شدید در ناحیه گردن (غدد لنفاوی) و ماهیچه سه سر ران!- تورم پرده ی عنکبوتیه مغز و سنگینی و درد سر!- تولید بیش...
نوشته جناب Lord در تاریخ January 1, 2007 8:06 PM