Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'July 2004'
نوشته های July 2004
پولدار هم نشدیم كه خل بشیم
با دایی میخواستم از شركت بیام خونهكلی استخاره كرد تا آخر سر با تاكسی اومدیممیگه از پیچ شمرون تا سید خندان كرایه چقدره؟میگم به گمونم دویست و پنجاه تومنمیگه تا تجریش چهارصد هست ؟میگم فكر كنممیگه دایی جون ما كه بیكاریم این تاكسیه هم كه كولر داره بیا تا تجریش...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 31, 2004 8:03 AM
عروسیه ... عروسی!
دیشب رفته بودیم قصر عقیق عروسی یه بنده خدایی از فك و فامیلمفهوم قبلی عروسی تا دیشب این بوداز دیشب یه كم ملحقات داشت این مفهوم عروسی یعنی آقای داماد كلی خرج می كنه یه عده تشریف میارناز ساعت هفت شب تا ده و نیم میشینن همش حرف مفت میزننبعد...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 30, 2004 6:23 AM
دیوانه شو
من می خواهد شالوده های ذهن همه را حتی خودش را به هم بریزدمن فكر میكند كه میتواند در آینده برای خودش كسی شودمن می خواهد همه دیوانه باشند و بعد من عاقل شودمن می خواهد اصلا زنده نباشممن می خواهد ... را با تمام وجود تجربه كنماین دومی با آن...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 29, 2004 6:44 AM
شاهد عهد شباب آمده بودش به خواب
وقتی كه در قطعه ای از ابدیت زمان گم می شوموقتی كه میخواهم باشی و نیستیدوریت صدای زجه ای تلخ است كه در ژرفای سینه به هق هقی تاریك بدل می شوددرد دارددردی فراز و نا آهنگین بر بلندای پستی هادر قعر سیاهچاله های حنجره ی بیداداین ساعت شنی را نگه...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 28, 2004 1:39 AM
دنیا محل گذر است
زمانی را كه به دستانم بسته ام می شمارمو این شمارش بی خبرانه ادامه دارد تا به هیچ جایی برسدزمانی كه همه اش خاطره استزمانی كه دوست دارم دوست داشتن راو عقربه هایی كه بی تفاوت از كنار هم رد می شوندنوشته بودم كه"از هم بگذریم در این زمانی...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 27, 2004 7:36 AM
یا قرآن
با این حضرت مستطاب مدیرعامل داریم می ریم خونهیعنی رحمت رسوندن ما به منزل رو به دوش می كشندبعد گوگوش هم داره می خونه "من برای گریه كردن شونه هاتو كم میارم"بعد این مدیره كه مثلا خیلی می فهمه میگه یا امام زمان من برای گریه كردن شونه هاتو كم...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 25, 2004 6:48 PM
به داده و نداده ات شكر
یه تیكه نون خشك دستش بود و داشت می مالید به شیشه رستوران و با صدای بلند خدا رو شكر میكردچند نفر اومدن و بهش چیزی گفتن و رفتنمردم اون طرف شیشه هم در حال لمباندن كباب های نیم متری ناراحت بودندعاقبت صاحب رستوران اومد بهش گفت آقا تشریف بیارین...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 25, 2004 6:13 AM
پارتیشن مجیك و جادویش
توجه خیلی مهم: اگه نمیدونید دارین چیكار میكنید اصلا به این برنامه دست نزنید، چون ممكنه تمام اطلاعات داخل هارد دیسكتون از بین بره.روش کار با برنامه Partition Magicبرنامه Partition Magic یكی از بهترین برنامه های پارتیشن بندی است که بنا به ادعای سازندگانش برنامه استاندارد پارتیشن بندی محسوب میشه.یه راست...
نوشته جناب lost در تاریخ July 24, 2004 2:14 AM
آقا من واقعا شرمندتم!
تا حالا فكر كردین چجوری یكی می تونه چقدر باحال باشه! خیلی ممنون که نظر دادید بخاطر جلوگیری از خرابکاری اخلال عنصر معلومالحال در بخش نظردهی این وبلاگ، نظرات شما پس از اینکه مورد بازبینی قرار گرفتند، منتشر خواهند شد. این روند ممکن است چند ساعت طول بکشد. محشر بود پسر ((:...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 23, 2004 2:19 PM
بزودی
اینو كه میبینید یه قالبه كه این دفعه میخوام برای چند تا سیستم مختلف (پرشین بلاگ، بلاگ اسكای، بلاگ اسپات و موبل تایپ) بزارمش. البته هنوز كار داره ولی یه قالب كاملا ساده است. دلیلش هم بیشتر آموزشیه. چون خیلیها دلشون میخواد قالب درست كردن یاد بگیرن ولی یا هر...
نوشته جناب lost در تاریخ July 23, 2004 12:40 PM
حافظا
نتیجه گیری كلی من اینه كه چكیده ی مطالبی كه قراره تو یه كتاب مطرح بشه هشتاد تا نود درصدش تو مقدمه یا فصل اول گفته میشه و فصلهای بعدی بیشتر اون یه مبحث رو باز میكنن و توضیحش میدنمثل سوره ی حمد كه اول قرآنه یا مقدمه ی اكثر...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 23, 2004 12:27 PM
ای یاهو خاك بر سرت
تبریك میگمبا دستكاری كوكی یاهو قاطی كرد و رفت تو میل باكس یه بنده خدایی به نام edik55واقعا بنازم به این ضریب امنیت اینترنتكاش یه برنامه بنویسم كه به صورت رندوم هر روز كه تمپ و كوكی ها رو پاك میكنه پسورد یاهو رو هم عوض كنهبد فكری نیستا......
نوشته جناب Lord در تاریخ July 23, 2004 4:33 AM
طرز تهیه ی توهین به مقدسات یا چطور یك مارمولك بسازیم
ما شدیدا این كاریكاتور را محكوم میكنیم ما شدیدا همه رو محكوم میكنیم ما شدیدا ......
نوشته جناب Lord در تاریخ July 22, 2004 7:01 AM
كولی
دخترك كولی اسفند فروش پشت چراغ قرمز با آن روسری آبی خیلی خوشگلتر از دیروز بودامروز نگاهش غم داشت و جای یك سیلی بر گونه اش بوددستانش بزرگ استخیلی بزرگتر از دستان مردانه ای كه جایش بر گونه اش مانده بود و انگار نذر دارد كه هر روز بیاید جلوی...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 22, 2004 6:48 AM
بابا ایهام
من كه اینقدر عجیبسر به زیر بوده اممن كه بی تفاوت از لواشك و برگه ی هلو گذشته اممن كه با دو پای سر به راه از كنار جو گذشته اممن كه با كمال شرم چشم بسته امسیب زمینی و سوسیس را ندیده اممن كه از تمام چیپس ها دل...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 21, 2004 9:25 AM
هفت وجهی نا منظم
1. معتقد بود كه نان و پنیر سالمترین غذای دنیاستآنقدر از سالمترین غذای دنیا خورد تا مرد2. آقا یه پسر خوبی هست كه رشته ی حمل و نقل كتب الكترونیك قبول شدهپدرش هم صادرات یخ داره !!میخوایم براش آستین بالا بزنیمخیلی هم خوشگله!3. تا حالا فكر می كردم اینایی كه...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 20, 2004 6:51 AM
زیرنویس برای فیلمها
خیلی از دوستان در مورد زیرنویس فیلمها از من سئوال كردن. فكر كنم الان موقع خوبی باشه تا در موردشون بیشتر توضیح بدم. اگه تجربه دیدن فیلمهای غیر از VCD رو داشته باشین و DVD یا حداقل نسخههای كپی شده اونها با فرمت AVI و DivX رو دیده باشین.شاید دیده...
نوشته جناب lost در تاریخ July 20, 2004 2:06 AM
آخه بحث قحطه
یه پسر پاكستانی با نمكی رفیقمه كه یه وقتایی یه بحثای جالبی با هم داریممثلا دیروز بحث حجاب پیش اومدطرف میگه حجاب مصونیته و محدودیت نیستمیگم به محدودیتش كاری ندارم ولی نمیشه فقط مصونیت باشه؟یعنی اگر اصلا مصونیت رو در مقابل محدودیت نذاریم خیلی بهتره اینم یه چیزی میتونه باشه...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 18, 2004 6:12 PM
نیروی یگان ویژه
فیلمهای چارلی چاپلین را كه نگاه كنید پلیسهایی را سر چهار راه میبینید كه با باتوم وظیفه ی برقراری نظم را ایفا میكنندبرای اینكه مردم از چراغ قرمز عبور نكنند یا از خط كشی عابر پیاده رد بشوند و مقررات شهر نشینی را رعایت كنند و متمدن و با فرهنگ...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 16, 2004 5:37 PM
خواهد شد
جوانمردی از عرفا به راهی می شدزنی در چشمانش نگریست و عاشق او گشتبه دنبالش به راه افتاد و گفت من دلباخته ی شما شدممی شود به خانه من بیاییدعارف گفت به خانه ات برو ، خواهم آمدزن نشانی را داد و رفتعارف ساعتی بعد با كاسه ای در دست و...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 15, 2004 3:39 PM
تنها یك خط كافی است
و من به نظاره ی قله هایی نشسته استبه نظاره ی اوج ها و موج هایی كه سرابی بیش نیستندمن خطی خواهد كشید بر تمام تردید ها ، بر تمام نَه هایك خط ممتد تا بینهایتآنگاه كه پنداشتند من بتی است من به دنبال ابراهیم درونش می گشتآنگاه ابراهیم برخاست...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 15, 2004 7:20 AM
آموزش نی نوازی یا چگونه نی را نوازش كنیم
خب اگه خدا بخواد كه میخواد ، میخوام یخورده راجع به نی بنویسمنی یه ساز بادیهقدیمی ترین ساز كشف شده ی ساخته ی دست بشره و تنها سازیه كه با آدم حرف میزنهیعنی زبونش با زبون آدم همخونی دارهاینكه میگن قدیمی ترین ساز بیشتر به علت این بوده كه اقوام...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 14, 2004 2:02 AM
Q.Q. Bang Bang
این شعر زویا زاكاریان كه گوگوش خونده یجورایی خیلی جالب بودQ.Q. Bang Bangمن اسمش رو میزارم نوستالوژیافكر نمیكنین داره همش تكرار میشه؟تاریخ همیشه در حال تكراره یه روز اونجورییه روز اینجوری یه روز دیگه هم یجور دیگه!ما می تونیم تماشاچی باشیم و بعد بشینیم برای بقیه تعریف كنیممی تونیم تاریخ...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 11, 2004 3:19 AM
گوشی جدید مبارك
فقط یه نمه اینو ببینین و درك كنید كه تبلیغ یعنی چیعجب صدا و آنتنی داره لعنتیدیگه خداوكیلی از قیافه ی این نوكیا گوشكوبه خسته شده بودمدرضمن هنوز كه لینكدونی نداریم ولی در حال حاضر این یه وبلاگ فوق العاده جالب رو داشته باشید كه خیلی مفیدهمن كه هم لذت بردم...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 9, 2004 1:54 AM
هجده تیر
حاجی رو تو لباس نظامی دیدمامورتربیتی مون بودبعد از سلام و صلوات و حال و احوال گفت مسیرم فلان جاس برسونمتما هم از خدا خواسته دیدیم ماشین كولر داره تعارفشو رد نكردیمسوار لنكروز حاجی شدیم میگه برادر سنتی كه گوش میكنیمیگم برادر خودتی حاجی جون ما همه چی گوش میكنیمیه ...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 8, 2004 2:40 AM
زندگی كاج غریبی است
تو حیاطمون از این برگ پهنا كه به دیوار میچسبن و میرن بالا بود خیلی بزرگ شده بود و گنجیشكا تووش لونه ساخته بودن امروز صبح با یه صدای خیلی مهیبی كنده شد و افتاد تو حیاط از بس زیادی رشد كرده بود بدون پایه ی محكم هم خودش نابود...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 7, 2004 2:44 AM
كولاكی در تابستان
امتحانا تموم شدیكی به علت امتحانا و دیگه به خاطر یه سری مسائل الان یه بار سنگینی از رو دوشم برداشته شدهاومدم نشستم پای كامپیوتر و فكر میكنم هر كاری كه قرار بود بعد امتحانا باشه تو همون ایام تموم شد!بعد هم اینكه تابستان است و گرم است و استخر...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 6, 2004 11:23 AM
یه جای امن
داشت جلو میرفت و عرق از بالای ابروهاش میومد كنار صورتش و از زیر گردنش می رفت پایین توی لباسشخسته بود از این همه تقلا و تكاپو برای رسیدن به اوج لذتخسته بود از اینكه باید این همه راه بره تا به یه جای امن برسه یه جای امن كه...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 3, 2004 6:50 AM
هودر به روایت تاریخ
اگه میخواهید ببینید كه یكی از پر بیننده ترین وبلاگهای ایرانی كارش رو از كجا شروع كرده،اگه میخواین ببینید پدر وبلاگ ایران، اوایل چه مطالبی مینوشته¤، (با نوشتن راهنمای «چگونه یك وبلاگ فارسی بسازیم») اگه میخواین ببینید چطوری یك نفر میتونه به تنهایی یك كشور رو وبلاگدار كنه،و اگه میخواین ببینید...
نوشته جناب lost در تاریخ July 3, 2004 2:45 AM
زبون جدید
این چه زبونیه یا چه گویشی؟ و آیا كسی هست كه اطلاعاتی راجع به زبانی ناشناخته داشته باشد؟ یه جمله ش كه برات مینویسم اینه : با پلخمون نگاهت چوغك دلم زئی تلفظ : baa palakhmoone negaahat choghake delam zeii از فردا خنده م میگیره اگر تو خیابون بشنومش...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 1, 2004 6:26 AM
بخوانید و نخندید
آلفرد آدلر روانشناس معروف اتریشی كتابی نوشته است تحت عنوان"زندگی باید چه معنایی برای شما داشته باشد" به تعداد محدودی از دوستان توصیه میكنم حتما بخونن...
نوشته جناب Lord در تاریخ July 1, 2004 6:22 AM