Info
تاریخ:
ماه
May 2008
March 2008
February 2008
January 2008
December 2007
November 2007
October 2007
September 2007
August 2007
July 2007
June 2007
May 2007
April 2007
March 2007
February 2007
January 2007
December 2006
November 2006
October 2006
September 2006
August 2006
July 2006
June 2006
May 2006
April 2006
March 2006
February 2006
January 2006
December 2005
November 2005
October 2005
September 2005
August 2005
July 2005
June 2005
May 2005
April 2005
March 2005
February 2005
January 2005
December 2004
November 2004
October 2004
September 2004
August 2004
July 2004
June 2004
May 2004
April 2004
March 2004
February 2004
January 2004
December 2003
November 2003
October 2003
September 2003
August 2003
ماه: 'June 2006'
نوشته های June 2006
شروع
از ندیده گرفتن و ماست مالی کردن گذشته خوشم نمیاد، ولی میگم آدم باید از یه جایی شروع کنهمهم شروع کردنه و جدی بودن و ادامه دادن ِ شروع و رسوندنش به یه مقصد امن و درست از همون لحظه ای که آدم تصمیم میگیره و بلند میشه میتونه شروع...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 29, 2006 12:18 AM
امتحان در امتحان
اخطار!افراد بالای هجده سال و کسانیکه سابقه ناراحتی قبلی یا قلبی دارند این داستان را نخوانند چون اصلا یک داستان سکسی نیست!توجه!!این یک داستان ِ نسبتاً واقعی و ته ِ تلخکامی های یک تازه جوان سابقاً محترم است که بعلت داشتن قوز طبیعی، نمیخواهد در زیر فشار 26 واحد درسی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 24, 2006 6:09 PM
...Go with the flow
Have you ever been dragged into a whirlpool of thoughts where you end up either loosing yourself in future fantasies or reminiscing nostalgic moments from the past.....? Once you snap back to reality, you realise the ship of time has disappeared into the distance and theres no catching up to...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 20, 2006 12:24 AM
Untitled 25
یه شاعری همین طرفا ... تقریباً ته سینه ای که دیگه قلبی تووش نیست...داره آروم آروم یه شعری رو زمزمه میکنه برا خودش...میگه هر کسی از ظن خود ... بعد مکث میکنه و میره توو فکر ...اگه بگه نشد یار من، وزن شعر به هم میخوره و لابد دیگه تعادل نداره ......
نوشته جناب Lord در تاریخ June 17, 2006 11:22 PM
گر سفر بی إذن آغاز گشته...
گر سفر بی إذن آغاز گشته ...گر صد دل بی اذن به چپاول رفته ... گر زمام امور از دست رفته ...گر عمر به زوال گرويده ...گر دل را يارای بازگشت از کوی يار از کف رفته ... گر به قمار ديدار يار ، خرقه رهن خمار و مستان بيدل...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 17, 2006 10:26 PM
پای کعبی و صورت فیگو!
آقا اینا چرا اینجوری میکنن؟بهشون گفتن هر توپی دیدین هرجوری شده بزنین؟بعد اینا همه چیو ظاهراً دارن توپ میبینن...حسین کعبی یه لحظه فکر میکنه هادی ساعی شده و میره توو صورت فیگوی بدبخت ... فکر کنم فکش جا خورده و دیگه نمیتونه درست خمیازه بکشه .. داوره هم با کلی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 17, 2006 5:25 PM
بسیج و بسیجی و این حرفا1
این نوشته رو ظاهراً دوسال پیش نوشتم!امروز چشمم افتاد به یه فولدر قدیمی و پیداش کردم و وقتی یه نگاهی انداختم گفتم بد نباشه بذارمش اینجا!به امید روزی که شاید ادامه ش دادم:وقتي گفتم انسان نسبت به چيزي كه از آن شناختي ندارد ترس خواهد داشت تمام ناشناخته هايي كه...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 17, 2006 1:26 AM
!Losing The One You Love
میگن خدا به سر هیچ بنی بشری نیاره!آقا همینطوری که دارید میبینید گوش هم بکنید ها! بد نیست P: بعد یه چیزی راستی!حالا که این بالایی رو دیدید و فهمیدید که همه چی فقط یه تلقین سادهس! اینم بدونید بد نیست:چند روز پیش خیلی گذری به معنای واژه ی رمنس و متعاقبش رمنتیک...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 15, 2006 8:25 PM
اسم تو...
میگن هر کی میخواد بمیره تمام خاطرات زندگیش توی اون لحظه از جلوی چشمش رد میشهراستش من هیچوقت دلیل اینو نمیتونم هضم کنم که چرا یه همچین اتفاقی میوفته ... شایدم یه روز فهمیدماما بی اغراقتمام زندگی برام لحظه ی با تو بودن بوده ...و هر بار که توی دلم اسمتو...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 13, 2006 11:04 PM
دودورو دو دو دو ... ایران!
بعد از خوردن ِ تقریباً نیم کیلو تخمه و چس فیل و گیلاس و زردآلو و هله هوله، تازه من فهمیدم این فوتبال یجورایی هیجانش همچین بد هم نیستا!خلاصه بعد از زدن گل مساوی توی نیمه ی اول وقتی خانوادگی ناخوداگاه دستامونو مشت کردیم و هورا کشیدیم ... پسر خیلی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 11, 2006 8:34 PM
خدای دیروز
زمانی خدای گم شده ای اینجا بوددر بلند گو پیج کردیم ... مادر و پدرش آمدند و به خانه بردندشچقدر بچگانه و دوست داشتنی بود رفتارش ... و چقدر زود گذشت.راستی!میدونی ... خیلی بده که آدم هیچوقت چیزایی که واقعاً میخواد بنویسه رو نتونه بگه ...مثلا به جای اینکه بیام فکرم...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 10, 2006 7:18 PM
ـ.-.ـ--
1- حساس شدن که شاخ و دم نداره ...میشه حتی با صدای خوردن ِ قاشق به ته بشقاب هم - انگار که گاز اعصاب زده باشن - رشتههای عصبی آدم به ارتعاش در بیاد و آدم سرش رو بگیره و بگه آآآآآآرووووم...راستش فکر میکنم این روزی پنج ساعت شنا و...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 9, 2006 12:42 PM
I stand and watch...
I stand and watch...people's lives in motion,when i feel mines on hold.mI lean and stare...at the world at work,when i think its frozen around me.mI tilt and wonder...about the day of fulfillment,when will I taste the pleasure?mI stand and watch...I stare and I wonder......And i dream.....................mBlind Dreamer...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 6, 2006 12:38 AM
لوگوی ایمیل بسازید!
به مناسبت طراحی های سایت و غیره! دنبال ساختن لوگوی جی میل بودم برای یکی و گشتم دنبالش و خب در راستای جویندگی و یابندگی، رسیدم به این سایت E-Mail Icon Generatorگفتم بد نباشه شما هم در این کشف عظیم سهیم کنم!!خلاصه که این لوگوی ایمیل گذاشتن، هزار و سه تا مزیت...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 6, 2006 12:21 AM
زدبازی یا زید بازی؟!
اصولاً کلمه ی زید که وارد فرهنگ ما شده -اونجوری که من فهمیدم- به یه نوع دوست دختر سنتی اطلاق میشه که تیریپ ازدواج داره!به قول بچه های فقه و حقوق تیریپ نکاح!اما اصل این کلمه یه کلمه ی عربی و مذکره که بیشتر برای سوم شخص غائب استعمال میشهمثلا اینکه توی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 5, 2006 1:13 PM
Dreamer
دیشب خواب دیدم یه جایی یه نمایشگاهی دعوت شده بودم و قرار بود راجع به یه چیزایی حرف بزنم!خنده دار بود بیشتر ولی برخلاف خوابای پراکندهی قبلی ایندفعه یه چیزای منسجم و درست و حسابیی میگفتم که حتی خودمم نمیدونستم دقیقاً چیه و بامزگیش این بود که وسطش انگلیسی هم...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 4, 2006 4:49 PM
Judgement
وقتی وسط یه مشت حرفای شوخی و جدی محکوم می شم به صیاد بودن... انگار که خودم دادستان باشم و خودم رو محکوم کرده باشم ...از خودم میپرسم واقعاً درست کردن پروفایل برای به دام انداختن مردمه؟میگه تور رو ميندازی و به دام ميوفتنبعد ... از دست و پا زدنشون کيف میکنی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 4, 2006 1:10 AM
کاریکاتور موهن روزنامه ایران!
روش اول: گفتمانبعضی ها معتقدن که آدم نباید از همون اول بره سراغ خشونت ورزی چون که حیفه مزه اش می ره. پس اول باید سعی کنیم خیلی متمدنانه بشینیم سر یه میز و با سوسک ها گفت و گو کنیم. اما مشکل اینجاست که سوسک زبون آدم حالیش نمی...
نوشته جناب Lord در تاریخ June 3, 2006 12:05 PM