در فكر تو بودم كه يكی حلقه به در زد به در زد به در زد
گفتم ... گفتم ... گفتم صنما ... قبله نما بلكه تو باشی ... تو باشی ... تو باشی ... تو باشی ...
/*-/*-/*-/*-/*-/*-/

راستش وقتی عموی آدم از این بشکن دو دستیا بزنه و یه همچین تصنیفی بخونه و آدم فیلمبرداری کنه ... آخ حال میده!
آقا تصنیفش بد مدل شأن نزول داره!!
شاید در همین راستا باشه که امروز نمیدونم چی شده بود!
تأثیر رفع آلودگی هوا و پاک شدن ِ موقت تهران و آسمون آبی و باد و برف و بوران همزمانه یا چی ... فقط یجورایی میشه دلیل سرخوشی و باحالی و بیخیالی ِ همیشگی ِ خارجیا رو فهمید!
امروز تقریبا همه توو دانشگاه از هوای خوب مست شده بودن و چرت و پرت میگفتن و میخندیدن و خلاصه همه شاد بودن و خُرّم (دقیقاً عین قصه ها!)
یه پیتزا و دو سری چایی و های بای و دوغ و سیب زمینی سرخ کرده و عکس و خنده و ...
هی خوردیم و خندیدیم !
حتی به گیر دادن ِ دختر چادریه به ما و نگاههای سه پیچش که همیشه اعصاب خورد کنه هم امروز استثنائاً خندیدیم!
تو خیابون و اتوبوس و تاکسی هم همینجوری بود
پیرمرده بلند شد به پسره گفت آقا شما بشین!
راننده تاکسیه وقتی دویستی بهش دادم گفت پول خورد نداره و بندازم صندوق صدقات!!! و هر چی هم گفتم که آقا پنجاه طلب ما میشه باز قبول نکرد و آخر سر هم که گفتم آقا بیخیالِ پنجاه تومن باز نگرفت و هی میخندید!!
خلاصه ملت یه هوای خوب که می بینن به نظرم قاطی میکنن و جنبه ش رو ندارن!
نمونه و نماینده ش هم همینایی که نوشتم و این چهار هزار تومنی که توو یه روز خرج عطینا کردیم و تازه یادم افتاده!
دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...