
شصت و یک سال از هجرت محمد گذشت و با رفتنش از مکه به مدینه، اسلام بنا شد
و قرعه ی هجرت دوم از آن حسین گردید، برای نگاهداشت ِ ما تَرک جدّش که کتاب خدا بود و خاندانش
و این تمام آن چیزی است که باید بدانیم
مابقی قضایا با آن زمینه ها و زمانه ها شدنی بود
چه آنکه باید چنان می شد تا عظمتش به یاد بماند و شد
و حال ما مانده ایم و تاریخ ... حُر و یزید و شمر و حسین تکرار می شوند و ما ...
درس بگیریم و اگر نه دین داریم ... لااقل آزاده باشیم ...
... من و مهر آن مه خوبرو ، که چو زد صلای بلا بر او
به نشاط و قهقه شد فرو، که أنا الشهيد بکربلا
چه خوش آنکه آتش غيرتی، زنی ام به قله ی طور دل
فَدَکَکتَهُ و سَکَکتَهُ ، مُتدکدکا مُتزلزلا ...