Info
نوشته های قبلی
1-ی ل د ا
2-درویش گرگعلی
3-آن مرد رفت
بازی یلدا

شرتو خانم که ما فکر می‌کردیم آقا هستن (!) دعوت فرمودن که ما هم به جمع خودافشاکنندگان مراسم یلدا بپیوندیم و به نیت پنج تن (!) 5 نکته ای که کمتر ممکنه خوانندگان وبلاگمون بدونن رو بگیم!

هرچند این بازی ِ هرمی هم اقتباسی است از خارجکی بازی و این حرفا ولی بازم بازی باحالیه و فقط قسمت دومش که باید پنج نفر رو انتخاب کنیم یخورده آدم میان عشق و وظیفه می‌مونه !! 
به هر حال ...

1- بچگی هام همه ی آدما رو با شخصیت های کارتونی ِ توی ذهنم مقایسه می‌کردم و هر کسی هم برام یه نمود مجازی داشت که می‌شد یکی از کاراکترای انیمیشنای توی ذهنم باشه ... خودم هم بامزی بودم!
[ پیوندش بدهید با کتاب تخیل خلاق هانری کُربن!!! ]

2- با اینکه دغدغه ی اصلی زندگیم همیشه دو تا چیز بوده "خدا و پول" و به هیچکدومش هم نرسیدم ولی این باعث نشده که نسبت به جنس مقابل و دوست داشتنش بی تفاوت باشم!!
این در حالیست که از بدو نوجوانی از دخترای غریبه بدجوری خجالت می‌کشیدم و به محض سلام نمودن ِ یکی از عناصر مونث، پمپاژ قلب ما هم ماکسیمم می‌شد و سرخ می‌شدیم و دلمون می‌خواست فرار کنیم بریم خارج ... 

البته این مسئله بعد از پنج سال پیش و مقداری بلوغ (در هیفده سالگی!) و آشنایی با پدیده ای به نام وبلاگ و ورود به دانشگاه و برخی مسائل حاشیه‌ای کمرنگ شد و تا حدودی محو!

3- از رانندگی می‌ترسم عین سگ! یعنی 30 ثانیه نشستن پشت فرمون حتی توی زمستون مساویست با دو لیتر عرق ریختن ِ عصبی!
اما در عوض توی کامپیوتر و بازی مافیا تا دلتون بخواد رانندگی کردم و آدم زیر گرفتم و زدم به در و دیوار و حالش رو بردم!

4- از صدای ضبط شده ی خودم به صورت بسیار چندش آوری بدم میاد ولی همیشه دلم می‌خواسته خواننده یا هنرپیشه بشم و فکر می‌کنم استعدادش رو در حد مرگ دارم و کسی نبوده کشفم کنه!

5- تا اول، دوم راهنمایی که خونه قبلی بودیم، وقتایی که خراب کاری می‌کردم و گند می‌زدم و وسیله‌ای رو داغون می‌کردم یا مرغای توی حیاط  رو اونقدر اذیت می‌کردم که به ناله میوفتادن، برای قایم شدن و گریز از دعوای پدربزرگ و مادربزرگ و عمو و عمه و مامان و بابا (!) از بالای پشت بوممون میرفتم توی ایوون همسایه و  توی خونه شون قایم می‌شدم و بعد از هفت هشت ساعت گم و گور شدن و نگران کردن ِ همه، کم کم سر و کله م پیدا می‌شد و آخرش هم هیچکس نفهمید علی کجا غیب می‌شد ... آخه طبقه ی بالای همسایه مون خالی بود و رفته بودن خارج و یادشون رفته بود در ایوون رو قفل کنن و این راز رو بعد از اینکه بالا پشت بوم فوتبال بازی می‌کردم و توپم افتاده بود توو ایوونشون کشف کرده بودم!
بعدش حروم و حلال هم که سرمون نمی‌شد (!) یه لم می‌دادم روی کاناپهه و برای خودم تلویزیون می‌دیدم توی خونه ی مردم .. .
یادش بخیر!

می‌گم کاش بیشتر از پنج مورد می‌شد گفت که دیگه پاک آبروی خودمونو ببریم!!
و خدای ستار العیوب رو بگو چه می‌کشه از دست من یکی!

بگذریم

حالا از کی دعوت کنیم ؟!
ناتوردشت و پرنسس و روشنک و آرش نصفه نیمه و خرمگس خوبه دیگه ...
فقط حیف که بعضیا وبلاگ ندارن!!


نوشته جناب Lord در تاریخ: December 23, 2006 11:11 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/933


نظرها:
1-

من برات خوشحالم که تو سن کم اون خونه گیرت اومد و گرنه تو این سن و سال خونه خالی همسایه.....خوش باشی


نوشته جناب داریوش در تاریخ December 23, 2006 3:42 PM

2-

من هم از صدای ضبط شده ام بدم میاد. از صدای ضبط نشده ام هم همین طور ولی اون که روی نوار باشه و دوباره بشنوی... واااااای!


نوشته جناب پرستو در تاریخ December 23, 2006 3:46 PM

3-

آقا من همین الان وبلاگ شما رو دیدم، چون تاریخ نداره نمی دونم قبل از اینکه بنویسم دعوتم کرده بوده یا بعدش !!

----------
چاییدی ... اینهمه تاریخ داره!


نوشته جناب MaNa در تاریخ December 24, 2006 1:41 PM

4-

بسی خوشحال شدیم که قبول دعوت فرمودید!
رانندگی من یه چیزیه تو مایه های نشستن گاو پشت فرمون! برای همینم خیلی به ندرت می رم سراغش!
چهار رو هستم! آی بدم میاد از صدا و تصویر ضبط شده ی خودم! آی بدم میاد! عوضش تو آینه که نگاه می کنم همه ش دلم می خواد خودمو ببینم. گاهی هم یادم میره صدام بده میزنم زیر آواز!!!


نوشته جناب شرتو در تاریخ December 24, 2006 10:56 PM

5-

در گزينه چهارم با هم متفق هستيم.
بيا به آلمان نازي حمله كنيم!


نوشته جناب edi21 در تاریخ December 25, 2006 7:46 AM

6-

حیف که وقت ندارم وگرنه خودم خودمو دعوت می کردم:)))
الآن یاد یه چیز خنده دار افتادم :))
بچه که بودم یه بار دیر کرده بودم به ززززور رفتم به بابای دوستم گفتم منو ببر مدرسه :))))) که یه موقعی تو مدرسه دعوام نکنن:)) زمستونم بود بینوا پا شد منو برد :))الآن خوبه رفتن از همسایگی مون وگرنه باید هر دفعه اونو میدیدم لبو می شدم:)))

----------
وقت کردی یه تحقیقی بکن ببین اجدادت انگلیسی بودن یا نه ... آدم بیشتر یاد نوار خنده ی فیلمای مستربین میوفته


نوشته جناب آهو در تاریخ December 25, 2006 11:50 AM

7-

salam khobid vaghean jaleb bod khoshalam ke gashtan bar ghalebe weblog baes shod webe ghashangeto bebinam ali jan hamishe mafagh bashi behem sar bezan inam neshoniye webam

www.golidarshorezar.blogfa.com


نوشته جناب پريا در تاریخ December 26, 2006 1:15 PM


نظر شما