- صدای بال زدن ِ یه دسته ی سه چهار میلیونی ملخ سفید که از بینهایت میان و به بینهایت میرن، پر شده توی گوشم!
- درد عضلانی شدید در ناحیه گردن (غدد لنفاوی) و ماهیچه سه سر ران!
- تورم پرده ی عنکبوتیه مغز و سنگینی و درد سر!
- تولید بیش از حد بزاق و اشک ریختن ِ بسان ابر بهار!
- تب و لرز
- سرفه های عمیق در حد بالا آوردن ِ دل و روده!!
- درد تخم چشمها!
بعله خب ... فکر نکنم دیگه ربطی به هاری و کزاز و دیفتیری داشته باشه ... علما و فضلا و حکما و اطباء میفرمایند که فارنژیت است ... خودمم فکر میکنم چشمم کردن!
درنتیجه اگر زنده بمونم به زودی خوب میشم .. .
وگرنه که فرشته ی مرگ میاد و با لبخند ما رو هم به آغوش میکشه و کمبود محبتمون رو جبران میکنه و از این خرابات رخت رفتن بر میبندیم!!
بدرود ای به گل نشستگان ِ ساحل مرداب زندگی ...
بین خودمون باشه ... ولی فکر کنم روی مغزم هم تاثیر گذاشته و یخورده خل شده ام!
روحتون شاد
---------
پ.ن: با این حال و روز ِ خراب ، خانم زنگ زدن که تکنیسین میخوان و باید تشریف ببرم مأموریت! لعنت بر شیطون ... بابا دیگه ده یازده تومن پولیه که به خاطرش توو این سرما آدم از خونه بزنه بیرون؟!
فکر نمیکردم یه روز اینجوری خودمو گرفتار کنم و دور و برم رو شلوغ که وقت مریض شدن هم نداشته باشم ...