توی درسای دوره ی لیسانس یه درس بیخودی داشتیم به اسم علوم بلاغت
موضوعش این بود که چه کلمه، جمله یا متنی بلیغ و فصیح گفته میشه و چه ویژگیهایی باید داشته باشه
خلاصه اینکه توی کتابش جمله هایی که به هر دلیلی فصیح و بلیغ نبود رو نوشته بود
همش هم عربی!
و جالبیت قضیه هم این بود که بنده از کل دوره ی لیسانس همین شعرا و جمله هایی که کلاً به هر دلیلی ناقص بود رو از بس تکرار کرده بودم حفظ شدم و یادم مونده!
باحالترین قسمتش هم برمیگرده به یه جمله از یه عرب بادیه نشین که هیچکس حرفش رو نمیفهمه و اومده توی شهر و ظاهراً ملت دورش حلقه زدن و دارن بهش میخندن ( یه چیزی توی مایه های قل مراد مظفر زرگنده!!)
بعد عصبانی میشه و میگه: مالکم! تَکأکأتُم علیَّ کتکأ کُئِکُم علی ذی جِنَةٍ ؟! إفرنقعوا عنّی
ترجمه: چتونه! دور من جمع شدین انگار که دور دیوانه ای جمع شده باشین! دور شین
اینو من برای یه عرب ِ اهل سعودی گفتم یه بیست دقیقه ای همینجوری مات داشت منو به چشم برادر غار نشینی میدید که از دل تاریخ برگشته ...
خلاصه که کاربرد بعضی از این دروسی که هیچ ربطی به رشته ی مربوطه ندارن و صرفاً شده مایه ی پول توی جیب جاسبی و اعاظم نظام که هیئت امنای دانشگاه آزاد تشریف دارن، برای من جالبه .. .
همین!