وقتی خفاشی چند را با حربا (1) خصومت افتاد و مکاوحت (2) میان ایشان سخت گشت، مشاجره از حدّ به در رفت.
خفافیش (3) اتفاق کردند که ایشان جمع شوند و قصد حربا کنند و بر سبیل حِراب، حربا را اسیر گردانند، به مرادِ دلْ سیاستی بر وی برانند و بر حسب مشیّتْ انتقامی بکشند.
چون وقت فرصت به آخر رسید، به در آمدند و حربای مسکین را به تعاون و تعاضد یکدیگر در کاشانه ادبار خود کشیدند و آن شب، محبوس بداشتند.
بامداد گفتند: این حربا را طریق تعذیب چیست؟
همه اتفاق کردند بر قتل او.
پس تدبیر کردند با یکدیگر بر کیفیّت قتل
رأیشان برآن قرار گرفت که هیچ تعذیب بتر از مشاهدات آفتاب نیست.
البته هیچ عذابی بتر از مجاوره خورشید ندانستند؛ قیاس بر حالِ خویش کردند و او را به مطالعت آفتاب تهدید میکردند.
حربا از خدا خود این میخواست و خود آرزوی این نوع قتل میکرد.
چون آفتاب برآمد، او را از خانه نحوست خود به در انداختند تا به شعاع آفتاب معذّب شود
غافل که آن تعذیب، احیاء او بود.
ولا تَحْسَبنَّ الّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِاللهِ اَمواتاً بَلْ احیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِم یُرْزَقونَ
اگر خفافیش بدانستندی که در حقّ حربا بدان تعذیب چه احسان کردهاند و چه نقصان است در ایشان به فوات لذّت او، از غصه بمردندی.
--------------------------------
- شیخ شهابالدّین یحیی بن حبش سهروردی معروف به «شیخ اشراق»
- مجموعه آثار فارسی شیخ اشراق
- رساله لغت موران
- فصل ششم
--------------------------------
1- حربا.[حِ ] (ع اِ) حرباء. حربایه. سمندر. آفتابگردک. آفتابپرست و ...
2- مکاوحت.[مُ وَ / وِ حَ] (از ع، اِمص) با هم جنگ کردن. محاوبه. منازعه. مکاوحة
3- خفافیش.[خَ] (ع اِ) جِ خفاش