یه دسته ی دیگه میاد رد میشه و صدای طبلشون تمام بدن آدم رو به لرزه میندازه
میگم ... اگر این خلق بدانند، شهنشه ز چه رو گشت قتیل ... جامه بر تن بدرند ...
میگه اما حیف که نمیدانند و نمیگذراند که بدانند ...
میگم نقل است که إنما الاعمال بالنیات ... (عزیمت به عزم است)
میگه این نیت یعنی قصدی که با شعور و درک و معرفت همراه باشه و به واسطه ش هم عمل خوبی صورت بگیره و اون موقع میشه گفت ارزش معنوی پیدا کرده ...
میگم اما الان ... اینجوری ...
اونم توی دنیایی که اغلب چیزها وارونه جلوه گر شده ...
میگه عده ای کثیر که بهشون میگن عامه ی جامعه و عوام، دو دسته میشن ... یه دسته هستن که از هر مناسبت تاریخی، مثل محرم یا رمضان، فقط احساسی کردن ِ جو و عزاداری احمقانه رو یاد گرفتن و داد و بیداد و توو سر و سینه زدن و نوحه شنیدن و غذای نذری خوردن ِ به نیت شفا و اینکه هر کی زور بزنه تا گریه کنه و سبک بشه و به خیال خودش بره بهشت ...
یه عده هم از این فرصت استفاده میکنن و کثافتکاریاشون رو جور دیگه ای ادامه میدن ... ظهر عاشورا که از میدون محسنی رد میشیم ببینشون ... ماشیناشون رو هم که دیدی؟ ... یه یاحسین بزرگ پشتش نوشتن و با صدای بلند نوحه ی ریتمیک میذارن و صندلی عقبشون رو هم پر کردن لش و لوش و دارن غش و ریسه میرن!
میگم خب اینم یه نوعشه دیگه ... دسته ی اول که باز دمشون گرم! اگر این به قول تو عوام نبودن که همه چی با فلسفی کردن ِ قضایا نابود شده بود!
اما دومیا هم شاید که در کنارش یه گوشه ای از اون معنای واقعی رو بفهمن ... حتی یه ذره هم که باشه در حد خودشون بسه...
هیچوقت سعی نکن مردم رو اینجوری نگاه کنی ... شاید اونایی که اصلاً به قیافه شون نمیاد توی خلوت خودشون طور دیگه ای باشن
در ضمن هرچند از درست بودن افکارت اطمینان داشته باشی اما برای خودت نگهشون داری کمتر مورد قضاوت قرار میگیری و ضربه میخوری چون به هر حال یه عده با نظرت موافق نیستن ...
میگه کسی که مظلومانه زندگی کرد و مظلومانه هم کشته شد، یاد و حقیقتش هم باید که مظلوم واقع بشه و ما اینو نمیخوایم ... عقیده ی محکم داشتن و بدون ترس حرف زدن رو چرا نمیخوای یاد بگیری؟! بعد یه آه عمیق میکشه و زیر لب زمزمه میکنه ...
کیست در این انجمن محرم عشق غیور ...
ما همه بی غیرتیم آئینه* در کربلاست
میگم آره ... ولی بذار مردم با جهل زندگی کنن که اگر خرافات و جهل رو ازشون بگیرن کار مُلک به سر ناید!
مردمی که یه عده شون دنبال جمع کردن صواب میگردن و یه عده شون هم دنبال عشق و حال دنیا ... حقشونه ..
دوباره آه میکشه .. . میگه بدن بی روح دیدی؟! عاشورا اینجا انگار روح نداره دیگه ... عین عروسک خیمه شب بازی که باهاش بازی میکنن ... فقط تشییع جنازه س و به یاد خاطرات افتادن و گریه کردن و کسی دنبال معنا نیست ... یه عده هم که نسبتی با متوفی ندارن و عین خیالشون نیست ...
حس میکنم باز داریم جفتمون یه حرف میزنیم .. منتها با حالت بحث!
----------------------------------
پ.ن: دوست تازه ای یافته ام که آهنگساز است و عجیب آدمیست ... بعضی اوقات باهم از این حرفها هم میزنیم!
* گفتم دوستان ِ اهل دقت بدانند بد نیست ... اگر درست خاطرم باشه شعر از بیدل دهلوی است و آئینه هم به تعبیر ابن عربی (چون بیدل هم افکار وحدت وجودی داره) آئینه بر زمین، ظهور تامه نور حق به صورت انسان کامل در جلوات عالم امکان است .. .