Info
زبان شما و زبان دنیا

گفتم از انگلیسیا بگو که چجوری اسیر شدن

گفت شوخی شوخی!  اومده بودن یه چرخی بزنن و هلی کوپتر هم اسکورتشون می‌کرد و ما هم هی لبخند تحویل دادیم تا خوب نزدیک بشن ... نزدیک شدن و گازش رو گرفتیم و ریختیم سرشون و اصل غافلگیری رو چسبوندیم بهشون!

پرسیدم اصلاً چرا درگیر ماجرا شدین؟

گفت گفتن نگو ... بعد خندید و گفت مگه خبر دیپلماتای ایرانی رو نداری؟ بعدشم که قطعنامه صادر شده و ما یه جوری باید اون طرف رو به غلط کردن بندازیم و از موضع اقتدار وارد بشیم و ...

داشت حرف می‌زد و بقیه ش رو نمیشنیدم ... توی فکرم یاد داستان گروگان گیری سفارت آمریکا و دانشجوهای خط امام افتادم و اشتباهایی که در طول تاریخ مدام تکرار می‌شه

و جنگ و چیزهایی که امسال توی خوزستان دیدم ... یاد خاک تنگه ی چزابه و فکه و دهلاویه و هویزه و شلمچه افتادم و خونه های خرمشهر و آبادان که هنوز جای گلوله‌ها رو می‌شه روی بعضی دیوارهاش دید

و کارون و کرخه و اروند که خیلی حرف برای گفتن داشتن ...

پرسیدم ... حالا کِی قراره این بازیا تموم بشه؟

بازم خندید ... گفت تا وقتی روشون کم بشه و کوتاه بیان

گفتم به مردم فشار میاد ...

گفت مردم تحمل می‌کنن ... به خاطر دینشون هم که شده تحمل می‌کنن ... مگه نشنیدی که وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ اَنَّ الْاَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُون ... صالحون رو همه مفسرین تأویل کردن به شیعه ها!

یعنی همه ی زمین حق ماس و آقا وقتی ظهور کنه ...

نتونستم طاقت بیارم ... پریدم وسط حرفش و گفتم یه کاری پیش اومده باید برم ...

خداحافظی کردم و گوشی رو گذاشتم ...

اما توی دلم می‌گفتم کسی هست به شما بگه همه ی اینا به چه قیمتی؟!

بابا زبون ما با اونوریا فرق می‌کنه ... چرا زبون دیپلماسی دنیا رو بلد نیستیم؟ توی دانشگاه ما و رشته علوم سیاسی راجع به سیاست خارجی چی تدریس میشه آخه؟

از اونطرف فوق لیسانس علوم سیاسی داره توو دبیرخونه وزارت خارجه نامه مهر می‌کنه و کسایی که هیچ ربطی به سیاست ندارن اومدن پشت میکروفون و از طرف یه ملت حرف می‌زنن ...

چرا؟! چرا؟!

سرم درد می‌گیره اگه بخوام گیر بدم ...

اومدم یه چرخی بزنم توی اینترنت ...

بازم چرا و آیا و سوال پشت سوال پیش میاد

مثلاً دلم می‌خواد بدونم تلویزیون ایران راجع به این مصاحبه تونی بلر چی پخش می‌کنه؟

حرف از تنفر ملت‌هاست و پروپاگاندایی که به خوردشون داده می‌شه و البته به خوردمون ...


نوشته جناب Lord در تاریخ: March 30, 2007 9:41 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/964


نظرها:
1-

سلام. اول بگم خيلي خوشحالم كه در سبك نوشتن به دوران معاصر برگشتي چون واقعا زجر كشيدم تا سه تا پست قبلي رو خوندم. در مورد اين ماجراي اخير هم بايد بگم دو تا ضرب المثل هست كه هر دوتاشون يك تكه ي مشترك دارن:
نَشا... شب دراز است و ... بيدار :)


نوشته جناب سجاد در تاریخ March 30, 2007 10:31 PM

2-

من خيلي سياست نمي فهمم ولي همين رو مي فهمم كه به هر قلدري رو بدي قدمش رو جلوتر مي ذاره. من كه خيلي از اين روباه پير بدم مي آد. فكر مي كنم مردممون هم همين طور!


نوشته جناب فكر كن يه هم شهري در تاریخ April 3, 2007 8:12 PM

3-

انتظار داشتم ديگه حداقل امروز در جواب اين پست خودتون يه چيزي مي نوشتين .


نوشته جناب نفيسه در تاریخ April 6, 2007 5:55 PM

4-

حالا چرا انقده دلخوری؟ نترس!اگه جنگی هم پیش اومد شما یه جا مخفی شو.زوری که نیست!


نوشته جناب nana در تاریخ April 17, 2007 6:51 AM


نظر شما