
گفت که اگر فی الحال فرشته ی مرگ در رسد و لب از لب نتوانی گشودن به شهادتین و تو را از خود، با خود خواهد بردن چه میکنی و در آن حال مومن باشی یا کافر؟
گفتمش که مهلتی از وی نخواهم و به سر روم که بود و نبود مرا به کار جهان ذره ای تفاوت نیست
و اما بدان که در این مقال سیمای مومنان داریم و سیرتمان گاه کافر کیش است و گاه پارسا صفت
و آرزوست که در آن حال که سیرتمان چون همگان به عالم غیب مومن گشت، صورتمان نیز چون مومنان باشد
زیرا همانجاست که گفته اند سیرت به صورت آید و باطن ظاهر گردد و نیکی اش پلیدی صورت بپوشاند اگر که نیکو باشد و الخاص سیاهی اش نیز سپیدی روی را بگرداند اگر که ظلمت زده باشد.
محتشمی
----------------------
از نظر جامعه شناسی ِ دین در حوزه ی معرفتی کتابخونه ای (!) که عادت داره به صورت خطی و محدود به مسائل نگاه کنه و کاملاً بهداشتی باشه و همه فهم، میشه گفت یکی از شاخصه های اصلی به وجود اومدن ادیان و مکاتب الهی و بعضاً غیر الهی، همین قضیه ی مرگ اندیشی بوده و معمای حل ناشده ی مرگ برای انسان ِ ابتدایی و حتی مدرن امروز ... تو خود حدیث مفصل را بیاندیش ...