Info
انسان

انسان گم گشته ی درون غار ظلمت تناقضات آسمانی و ریسمانی و هوایی و زمینی

انسان ِ تنها و بی‌کس ِ میانه دار جمع

انسان ِ به هیچ جا رسیده ای که نمی‌تواند هیچ اندیشه ای را بر اندیشه ی دیگر برتری دهد و خود را به یکی از آنها بچسباند و بگوید ما هم از ایشانیم و طرفدار باشد و هوادار و فقط بخواند که بداند و نتواند بازگو کند که چه خوانده و چه دانسته و این دفترهای بی‌معنی به کجایش برده اند

متون الهی ... یک ظاهر و هفتاد هزار باطن و تأویل و تفسیر و هرمنیوتیک و تقدس زدایی ِ مقدس

زین رسن قومی درون چَه شدند؟!

سودای سر بالا نبود؟

بالا و انسان ِ درگیر جهات ... شرق و غرب و شمال و جنوب و بالا و پایین ...

ذات اقدس و ذات غیب الغیوب و ذات مقدس و حقیقت محمدیه و اقانیم سه گانه و مراقبه ی بر روی صلیب و ستاره ی داود و پاگانیسم و ویکا

دختر ترسا و شیخ صنعان و خوک‌بانی

و تویی که نیستی و اگر باشی هم فرقی به حال غربت دل شکسته ی ما نمی‌کند ...

داستان، داستان ِ انسان ِ مابین سنت و مدرنیته و در حال گذار است از راستا به سو

انسان ِ مغشوش و مشغول و مشوش و باخیال که روزی یک سکته ی قلبی و دو سکته ی مغزی را تجربه می‌کند از زور کسری بودجه ی میلیون‌ها کاغذ سبز و آبی که رویشان عدد نوشته اند و می‌توان با آنها مالکیت اعتباری هر چیزی را داشت ... سکته از زور فلزی زرد رنگ که نامش را طلا گذاشته اند و گردش کرده اند و شده سکه و اسمش را بهار آزادی گذاشته اند ... خزان اسیری بهتر نبود؟
پلاتین هم که تازگی‌ها دلبری می‌کند از ماهرویان ...

به این نتیجه رسیده ام که توتم اجداد من شیر نبوده که کشیده اند روی پرچممان ... کرگدن بوده ... آخر توان طبیعی تحمل فشار عصبی کرگدن سه میلیون سال نوری بیشتر از انسان است!

و گفتند که راز بقا دریدن و کشتن و نابود کردن ِ دیگران بود؟

پس انسان ِ حکمت الاشراق و حکمت خالده و فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و هگل و ماکس وبر کجاست؟

انسان ِ عرفان های کوچه بازاری و سطحی و توخالی و لحظه ای تحویلمان داده اند

انسان ِ کاتولیک و پروتستان ... سنی وهابی و شیعه اسماعیلی ... اشاعره و معتزله و دسته بندی‌ها و پلورالیسم دینی

انسان سروش و فردید و نصر و جان هیک

انسان ملکوتی و شهود و ابتهاج و عروج و انسان ِ بنده ی مکانیک کوانتومی و سکس و اوج لذت و به عرش جهنم رسیدن ... 

جدول تناوبی شیمی و عناصر محدود و عالم متکثری که همه از یک اتم اند ... یک پروتون مثبت و یک الکترون منفی که در وضعیت‌های متفاوت نسبت به هم، مواد مختلف را می‌سازند ...

قفس اگر باز باشد نباید گریخت ... لذت آن است که قفس بشکنی و بگریزی

هر رودی دریا و هر بودی بودا شده بود؟!

و بعد ...

فرار از کلیات جنون آور مجنونین به سمت جزئیات قابل تشریح همه فهم ...

فیلتر کاپتان بلک اصل، وقتی به آخرش می‌رسی و دیگه کاملاً قهوه ای شده و حرارت سه هزار درجه ای رو نزدیک لبت حس می‌کنی ... انگار خیس شده باشه از بخار توتون ... نرم می‌شه و مزه ی شیرینی بیشتری می‌ده ... یجور شیرینی که نوک زبون رو می‌سوزونه و سلولای چشایی رو بی‌حس می‌کنه ...
اونقدر که اوربیت اوکالیپتوس رو هم حس نمی‌کنی ... چه برسه کاکائوی روی مگنوم رو


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 4, 2007 2:55 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/978


نظرها:
1-

oky


نوشته جناب morteza در تاریخ September 11, 2007 10:25 PM


نظر شما