
گفت چونان آثارش را بنگر که تا نهانش را بینی و پنهانش آشکارت گردد و از خفا برونش آوری و به نور وجه او جهان بر تو روشن گردد ...
گفتم که چشم بر هم نهم و بر دل خویش بنگرم که او در نهان من باشد و باکی نیست که عاقبت افسار گسیخته ام خوانند و طاغوت
او خود بداند که کجاست و این ما را کفایت کند
میدانی ... مدعی که نباشی و اهل خاک ، احدی از خلایق را کاری نیست و تو را نیز بسان همان خاک انگارند و بگذرند و در راحت الخیال به سر بری و بیاسایی
و اما درونت را زنده بدار و خود در محضر او میبین که باطن را بر ظاهر ارجح گرفته اند اهل دل، و اوست که ننگرد بر دهان خلق و بنگرد بر درون تو ، خواه شرابخواره باشی و زندیق و خواه رند و پارسا
و گفت که "و من احسن دیناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن؟!" و بماندم در این معنا که احسن دین، خاص آن کس است که درون سالم بدارد و سیرت ِ صورت برای او تسلیم کند و محسنش بنامند ...