نامه ای به دستم رسید از سوشیانت هزارم که میگفت دعوت شده ام به گفتن اینکه از چه کسی و چه چیزی بیش از همه تأثیر پذیرفته ام و مجالی یافتم تا اجابت کنم!
بگذریم که این کار داریوش ملکوتیان باعث فعال شدن وبلاگستان شده و خوب است که همه بدانند چهکسی از چهچیزی تأثیر پذیرفته ...
و معتقدم که انسان موجودی است تأثیر پذیر و اثر گذار و این اثرپذیری و اثرگذاری در لحظه لحظه ای که از عمر میگذرد ادامه خواهد داشت (ولو اثر گذاری بر خود) و واقعاً سخت است گفتن اینکه هر کس بگوید چه چیزی شخصیتم را شکل داده است!
ما از همه به خود دورتر و اگر خود شناخته بودیم از خود رفته
چه کسانی بر من تأثیر گذارده اند ... کدامین من؟!
به راستی نمیدانم
آدمی که جمع ضدین باشد و فرض محال ... چگونه بداند که چه چیزهایی بر او اثر داشته
شمس تبریزی و رندی اش در مقالات شمس و سبک نوشتارش که بر نثر خلوتهایم و گاهی بر نوشتههای اینجایم اثر داشته و متابعتی که همه عمر از آن دم زد و خود نداشت!
مولانا و مثنوی و دیوان شمس و نقش الفصوص و فتوحات ابن عربی و نفحات الانس جامی و الهی نامه عطار بر فکر و جهان بینی و خداشناسی و انسان شناسی ام
شخصیتهایی مثل آوینی و علامه طباطبایی و مطهری و ترزا و نصر و آنه ماری شیمل و اریک فروم که آثارشان را بارها ورق زده ام را نیز دوست دارم و دیگر چه ...
مرا ببخشائید ... اغلب بر این نیستم که خدا را در پستوی خانه پنهان باید کردن ...
و ناچارم به گفتن اینکه به واقع ، وقتی دچار غمی سنگین میشوم از بیداد زمانه و مشکلات یا حتی خوابی پریشان، هیچ کدام اثری در من نگذاشته باشند به اندازه ی آرامشی که از خلوت با خودم و او گرفته ام ... او که حضورش طعمی وصف ناشدنی دارد و نوشتههایش را که میخوانم ... میلرزم از ترس ... میبینم به چشم ... امیدوار میشوم به لطف ... دیوانه میشوم و مجنون و گاه خود را در محشر میبینم و گاه بر بلندای اعراف و گاه در فردوس و گاه به اسفل جهنم و اعمالم را گاه حسنه میبینم و گاه دانههای افشانده بر سنگ که تندبادی باخود خواهد برد و عجیبتر آنکه اینهمه در نهایت آرامشبخش است برای روحی که زخمی و مجروح و آلوده اش کرده ام ...
آری خدای نادیده ای که پنهان است از شدت ظهور و اغلب فراموشش میکنم و غافلم از او، اثر گذارترین وجود زندگی ام در دنیاست