Info
دو رکعت عشق

آنقدر دامنه اش وسیع است که گفتن و پرسیدن نمی‌ماند و قله ی این دامنه را که ببینی شوقت فزون می‌شود و دست افشان و پای کوبان بر در سلطان خوبان می‌روی ... قله ی قاف را می‌گویم که سیمرغش نیم‌شبی از آن به فراز بر آمد ... قاف قربتاً الی الله

و خود خدا آنجاست ... وصف و اسمش، در اوج افق، در ابتدای آخر و انتهای اول ...

و اینهمه راه از میان چشمان تو ...

شنیده ای که گفته اند « اَلمَجازُ قَنطَرةُ الحقیقة ...» بشنو و بازگو که کدام مَجاز؟ کدام پل؟ همه اش کُنه حقیقت بود و ما غافل از او ...

وحدت شهود، وحدت وجود و موجود، اتحاد عاقل و معقول و اندماج عارف و معروف و هر چه اسم و رسم برایش ساخته‌اند را که کناری بگذاری، خواهی دانست که ساعت‌ها به نظاره اش نشستن و دم نزدن و مراقبه ی خویش کردن فایده‌ای هم دارد ...

فایده ای تا که بدانی یک نگاه صادقانه و لبخندی از سر رضایت، چگونه عطش دستانت را با مهر جاری‌اش سیراب می‌کند و آرام می‌گیری ... آرامت می‌گیرد ...


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 28, 2007 2:52 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/983


نظرها:
1-

dar magham e bandegi hamin bass ke begoyim hamishe ma ra :ey ajab goftan pasandide tar ast.daem dar peye simorgh boodan va sar akhar fahmidan e in ke simorgh boode im.
------------
Lord:
سیمرغ بوده ایم؟!
یاللعجب!!!


نوشته جناب leila در تاریخ May 28, 2007 3:56 PM


نظر شما