Info
شاید دفاعیه ای بر دو رکعت عشق!

او می‌دانست برای چه می‌زند ... من نمی‌دانستم برای چه می‌خورم ...

حرف‌ها ... گاهی زده می‌شوند ... گاهی خورده ...

و خیلی کم پیش می‌آید که همه چیز سر جایش باشد ...

تنها باید در نهایت محبت حقیقی بود یا در نهایت عقل محض، تا حرف‌ها به گوش جان شنیده شوند و حرفی را بی‌آنکه تبدیل به زهر شود گفت ...

تمام و کمال همه چیز را گفتن اما چیز دیگریست ... قیامت می‌شود وقتی همه چیز به تمام کمال رسد ...

اما خوبی ِ این تمام و کمال گفتن این است که مخاطبت هم، اگر به ذات کم حرف باشد لااقل جرأت می‌کند و می‌تواند ذره‌ای بگوید ...

از محبت حقیقی که حرف می‌زنم یادم می‌آید که می‌خواستم بگویم آدم‌هایی را دیده ام که در روابط عاطفی و انسانی‌شان هم، ادای دوست داشتن را در می‌آورند ... مثل دوست داشتن ِ یک شیء ... بعد غرقه اش می‌شوند ... غرقه ی یک حس مجازی ... آنقدر که خودشان هم باورشان می‌شود دوستش دارند و دلبسته‌اش می‌شوند ...

اثر روانی ِ ذکر را گفته ام که تکرار مکرر یک اسم آن را ملکه می‌کند در ذهن و اگر محبتی به او داشته باشی، عاشقت می‌کند ...
و صوفیه قوی‌ترین روانشناسی عشق را نوشته اند ... ولو آنکه در روابط انسان و خدا ... مقیاس کوچکترش را بگیریم در نوع انسانی ...

می‌گفتم ... آدم‌ها وقتی برایت شیء شدند، جای هزار و یک چیز را که می‌شود بر آن مالکیت اعتباری داشت، می‌گیرند ... عاشقشان می‌شوی از جنس عشق به اشیاء ...

و می‌رسد، دیر یا زود ، زمانی که به هر دلیل روحی و جسمی، از آن حس دوست داشتن کاذب و ساختگی بیرون آمدی ... انگار که مستی از سرت پریده باشد ... دیگر تنها به سردرد خود فکر می‌کنی و برایت مهم نیست که چه بر سرشان می‌آید ... تنها چون مست بوده ای گستاخ شدی و هر آنچه خواستی گفتی و پنداری که اگر حدی هم بر تو جاری شود بر مستی ات بزنند نه بر آنچه که در زوال عقل گفته‌ای ...

هر بار که می‌بینمشان می‌گویم کاش هیچ‌وقت اینگونه به ما ننگرند و کاش به هیچ انسانی اینگونه ننگریم ...

می‌دانم ... از آن آرزوهای دو طرفه است که اگر قسمت دومش را هم عملی کنیم شاهکار است ... به این امید که قسمت اولش را نیروی خیر حاکم بر عالم محقق سازد ...


نوشته جناب Lord در تاریخ: June 3, 2007 1:45 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/985


نظرها:
1-

ترکه ی آلبالو رو توی دستاش گرفته
روزی چند بار مارو کتک می زنه و تشویق می کنه
کتک می زنه و تشویق می کنه
دور دور دور می شه
اینقدر که ما خیال کنیم برای همیشه رفته، اینقدر که اشکای ما رو جاری کنه
ولی در اوج دوری
دوباره سر بر میاره و با یه سلام پر از ناز و غرور لبخند محبت بر روی لبهای ما می‌نشونه.
چه کار می‌شه کرد؟ تقصیر خودمونه. همش تقصیر خودمونه ...

-----------
Lord: بامزه بود و دردناک
ولی خب ... چه می شه گفت؟!


نوشته جناب جعفر در تاریخ June 6, 2007 5:50 PM


نظر شما