زمانی ... یادم نیست که چه زمان، ابتدای گلستان سعدی که رحمت خدا بر او باد را زمزمه میکردم و دم و بازدم میشمردم و معنی نعمت ِ دائم و شکر نعمت را در ذهن ملکه میساختم تا مراقبهای باشد ... حبس نفسم به بار آورد و بعدها که در خلوت معنی کفر و شکر واقعی را دانستم ، دو چندان شد
گفتم تا بدانی که کفر به معنی پوشش و حجابی است که حق را بپوشاند و از این حیث که میتوان دو معنا از آن اقتباس نمود، جمع ضدین است
خوب است کفران، اگر که کفران ِ غیر حق کنی و تنها او را ببینی و بس؛ همین کافری است که ارجح باشد به مسلم بودن ِ عوام
و اما کفر نه در مقابل ایمان، که در مقابل شکر است و شاید بر همین است که شکر ِ حقیقی نشان اصلی ِ ایمان باشد ... ایمان، خود آنقدر مقدس است که در غیب باید باشد و نشانهاش شکر
چیست شکر؟ انعام دائم دیدن است ... و اندر آن انعام، مُنعِم دیدن است
و شاید از همین باب است که میگویند فاصله ی بین کفر و ایمان به طرفین یک تار موی است، لحظه ای او بینی و لحظه ای آنچنان در نعماتش مستغرق شوی که صاحب نعمت و خالق لایزال از یادت برود ...
و گفت که: " اكنون چند روزى از متاع دنيا بهره گيريد، اما بزودى خواهيد دانست سرانجام كارتان به كجا خواهد كشيد
آنان براى بتهايى كه هيچ گونه سود و زيانى از آنها سراغ ندارند، سهمى از آنچه به آنان روزى دادهايم قرارمىدهند؛ به خدا سوگند، در دادگاه خداوند، از اين افتراها كه مىبنديد، بازپرسى خواهيد شد."
و در این اندیشه بودم که وحدت وجود محیی الدین را چگونه با این آیات روشن جمع توانم بست ... قوس صعود و نزول به یادم آمد و محمد که بين این دو قوس است به لحاظ محمود بودن و احمد بودنش و در همین نشئه ی طبیعت است که حقیقت محمدیه اسماء مختلف یافته ...