انسانهای همعصرمان را که نگاه کنی ... هریک به نوعی با هیجانات کاذب و جنب و جوشهای آنی، در پی آرامش اند و به دنبال گمشده ای که گویا در گذشته به این شدت گم نبود!
یا شاید در گذشته ها رادیو جوان نبود که وقت و بیوقت و هر صبح و ظهر و شام بگوید در "خاکدان ما گهر زندگی گم است ... این گوهری که گم شده، مائیم یا که اوست؟!"
به هر حال اغلب انسانهای دلسوخته اسم آن گوهر را حقیقت گذاشته اند
حقیقتی نا معلوم که گویا هر کس آن را بیابد لام از کام بر نمیآورد و هر کس باید خود بکوشد تا به آن برسد و راه همیشه باز است ...
و این حقیقت نزد هر گروهی به رنگی است ... گاه افراط گرایانه و گاه تفریطی و قلیلاند از آدمیان که بر صراط تعادل باشند
نزد شرقیان سنتگرا و غربیان مدرن، آن گمشده، حقیقت ِ انسان است و اومانیسم و نزد گروهی دیگر از رُهبان صفتان، وحدت با آفریدگار است و بریدن از آفریدهها و هرآنچه در آن میان اسباب و سبب ِ این امر باشد در دایره ی حقیقت است ...
و اما حقیقت، هر چه که هست در گیر و دار زندگی و ایام حیات، این انسانها هستند که بسته به نوع نگاهشان نیک میزی اند یا بد
چشم ها را شسته باید و دگرگونه باید نگریستن تا که شر درونت خیر گردد (مانی)
پس خاستگاه اندیشه ی ما از نوع نگاه ماست و ما ... به سبب گرفتار شدنمان در قید و بند زمان و مکان اغلب ناچاریم از اینکه در حیطه ی محدودیتهایمان نگاه کنیم و محدود بیاندیشیم که اگر اینچنین نبود، همه عارفانی مجذوب و انسانهایی کامل بودیم و گویی دست بر گردن ِ باریتعالی انداخته و رفاقت پیشه به زمین و زمینیان مینگریستیم و ...
و همین نگاه محدود و مقید است که نسبی است و نسبی انگاری را میآفریند و دنیا را گاهی سیاه محض و گاه سفید خالص جلوه میدهد و میگوید همه چیز نسبی است حتی همان حق و حقیقت و حتی خود ِ خدا
مانند مورچگان که انسان را مخلوقی میبینند برای لگدکوب کردنشان آفریده شده!
اینجاست که در عمق محدودیت زمان و مکان و دنیا گرفتار شدن، انسان را چنان غافل میکند که گاهی به این میاندیشد که ما خدا را ساختهایم یا او ما را؟ و بینابین تکذیب و یقین دنیای نفاق است ... هم خدا تو را آفریده است و هم تو برای خود او را چنان ساخته ای که دوست داشته ای آنگونه باشد و نمیدانیم خدای شخصی من و تو با حقیقت ِ خداوند و خدای حقیقی متفاوت است
هر آنچه دوست داریم به اسم او انجام میدهیم و هر آنچه به اسم اوست و به مذاقمان خوش نمیآید را تفسیر میکنیم به آنچه دوست داریم و غافلیم که نسبیت در این دنیا به دست ماست و نه در سرای باقی که قوانینش مطلق است و محکم ...