راستش دلیل واقعیش رو نمیدونم؛ شاید سیاهی ِ دل، شاید هم کالبدشکافی ِ معنویت توی دانشگاه و نگاه جامعه شناختی و ادیانی به مناسک دینی و زیارتگاههای مذاهب باعث شده که دیدن ِ بناهای تاریخی یا بازسازی شده و معابد و مساجد و جاهای دیدنی برای من فقط تا 24 ساعت جالب و لذتبخش باشه!
حالا هر جایی که باشه و هر زیبایی و قداست و معنویت و قدوسیتی که داشته باشه فرق چندانی نداره و بعد از یه مدت برام عادی میشه و اونجوری که در نگاه اول بود نیست ...
و به عکس، آدمها و مردمی که توی اون سرزمین زندگی میکنن و تنها موجودات جاندار ذیشعور ِ قابل رؤیت اونجا محسوب میشن هیچوقت برام تکراری نیستند ... شاید چون با نگاه آیاتی، احساس میکنم که خیلی به خدا نزدیکترم میکنن ...
بگذریم از این نکته که اعراب زیاد هم ذی شعور نیستند ...
به هر حال مدینه از نظر مکانهای دیدنی شامل مسجد پیامبر و قبرستان بقیع و مساجد تاریخی صدر اسلام میشه ولاغیر
البته بازارهای خرید و حومه ی شهر هم چیزها و جاهای دیدنی زیادی داره!
شب اول رو به اتفاق رئیس جان، مهمان سلمان، مدیر فروش هتل موفنبیک بودیم
بوفه ی باز و هزار و خورده ای نوع غذای دیده و ندیده و مخلفات و مزخرفات و ...
زیاد ندید بدید بازی در نیاوردم و فقط هفت تا بشقاب به عنوان تست از غذاهایی که جایی پیدا نمیشه امتحان کردیم و ورم نمودیم و یاد حضرت علی هم افتادیم ... آخه سر سفره ای اگر که دو نوع غذا میبود ایشون سر اون سفره نمینشستن تا در حد پایینترین مردم جامعه باشن ...
خب ما که حاکم نیستیم!
جای شما خالی ... به هر حال خوش گذشت
فردا شبش هم که مزرعه ی جناب عادل حبش مهمان بودیم ... رئیس موسسه ایران در مدینه!
خلاصه قلیون خرطوم پنج متری رو با حسرت نگریستیم و چای غلیظ عربی خوردیم و به فضا رفتیم و ...
هفته ی اول، هوای پاک و البته از نظر گرما قابل تحمل مدینه و خوشگذرانی و معاشرت با عربهای قطور و حضور در مجالس خصوصی ایشان به همراه رئیسجان و تحویل گرفتنمان، باعث شد توی همون قالب ما هم به کمال برسیم و مقدار معتنابهی از جهت عرضی رشد کنیم!
شانس آوردیم که مدت اقامتمون بیشتر از یک هفته نشد و به سمت مسجد شجره جهت بستن ِ احرام عمره ی مفرده عزیمت نمودیم!!
(حالا من بار معنوی سفر رو زیاد باز نمیکنم که ریا نشه ... این رو گفتم که زیاد هم فکر نکنین ما همش رفتیم اونجا خوردیم و خوابیدیم و قطور شدیم!)