خوشحالم برای یکی از بهترین جمعههای تاریخ زندگیم ...
قبلش تفأل میزنم و به نظرم خوب میاد و حافظ هم خوشحاله که ...!
اذان مغرب رو که میگن جلوی مسجدم و دوباره میخونمش و خیلی بیشتر از ظهر پر میشم از لذت ...
هرچند یاد معنی اصطلاح تفرقه و جمع میوفتم و مجلس انس و لمعات و کشف المحجوب و اینکه چقدر حالم گرفته میشد از اینکه حافظ رو غیر عرفانی تفسیر کنن و الان خودم از همین معنی ظاهریش دارم لذت میبرم!
ولی خب ... کلهم اجمعین از کائنات سپاسگذارم (:
شما هم که نمیدونین جریان چیه و از این خودسانسوری به نتیجهای نرسیدید همین تفأل رو بخونین و لذت ببرید!!
صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای
درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش
که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه میرود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد