ذهنم پر از نوشتهس اما انگار قلمم جوهر نداره ...
بعضی وقتا آدم دوست داره فکر یا احساسش رو جایی بنویسه تا بقیه بخونن ... اما این بقیه خب یه سری استثناها هم داره ...
راستش خیلی وقته که دیگه اینجا احساس امنیت نمیکنم ... از وقتی پای ایمیلهای فورواردی آدرس اینجا رو دیدم یا وقتی راجع به چیزایی که دوست نداشتم سین جیم و بازخواست شدم،
یا دیدم که باید رو در روی افراد خانواده و آشنایان پاسخگوی حرفهایی باشم که برای زدنشون حساب و کتاب ِ این رو نکرده بودم که جزء حرفهای خیلی عمومیه!
جنبهی اینجا و خوانندههاش رو بالاتر از اینا حساب میکردم ...
بگذریم که باید گذشت