Info
نوشته های بعدی
روز میلاد تن خود!

Untitled 29

چه بگویم؟

با کدامین روی؟

رو به سوی قبله‌ی کافر کیشان و مشرکانیم و نغمه ی ایشان می‌خوانیم و بگویم که بپوشان و منگر؟!

بگویم که رقص کنان به تو می‌اندیشیم و بدان که خالصانه آن دل را به تو سپرده‌ایم در این جهان کثرت‌های بی‌کران؟!

اگر بگویی بر چه دلالتی و بر کدامین مذهب چه بگویم؟!

ایمانم به تو را فریاد هم که زنم ...

باورت هست؟!

شاید آنجا که من باورم نیست، تو هم باورت نباشد

شاید که مرا باور نداشته باشی و منافقم خوانی حتی ...

اما من تو را آنچنان که با دیده‌‌ی دل دیده‌ام باور دارم، نه آنچنان که با دیده‌ی سر می‌نگرم و نیستی

چه اگر حکم به ظاهر بود در این دنیای ماده و ظلمت و رنگهای رنگین ِ خالی از نور، حاجت ما به غیب نیست که بر تو دلالت کنیم و دیوانگی است دلدادگی به

معشوق نادیده و ما را در این اندیشه الحق مجنون و ناقص العقل خوانند

که گفت که واسطه ی فیضانی و باورمان شد؟!

این‌همه نشانه‌ و سایه‌ی نادیده و این‌همه باور و آه و حسرت و اندوه، حرف است و اسراف ِ کلمات؟!

پس تو هم رحمی کن و به ندای دل باورم کن، نه به سیمای ظاهر که به ظاهر هم فاش می‌گویم ...

آن زمان که تو آمده باشی ... ما نیز هم.


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 26, 2008 12:44 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/1024


نظرها:

نظر شما