به تحقق تاریخی دین فکر میکردم و نفس دین
اینکه یه دین واقعاً برای چی و با چه هدفی اومده و بعد دعوای فرقههای مختلف اون دین سر چی بوده و چقدر از خود ِ دین دور شدن و هرچی از تاریخ تولید ِ دین گذشته، اون دین بیشتر تبدیل شده به یه بهانه برای رسیدن به اهداف و امیال شخصی ِ عدهای یا یه سری حرف فراموش شده برای یه عدهی دیگه
اگر با خودمون رو راست باشیم اغلب مردم اونطوری عمل میکنن که فکر میکنن بهتره و راضی ترن و کاری رو میکنن که دوست دارن
و همیشه هم مذهب مردم توی هر دین و آئینی چیزی بوده متفاوت از اون چیزی که مبلغان و واعظان دینی مطرح کردند
دین موبدان زرتشتی و جانشینان زرتشت رو که نگاه کنید تعجب میکنید که چقدر با دین ِ خود مردم متفاوت بوده ...
و مردم در طول هزاران سال اونقدر بی توجه بودن به حدود و قوانین که رفته رفته خود ِ موبدها هم باورشون شد به عنوان مثال خوردن ِ شراب سوما (که از گیاه هئومه تهیه میشه) از رسومات زرتشتیه و توی یشتها چند فصلی راجع بهش گنجانده شد! در حالی که خود ِ زرتشت با این قضیه و کلاً با هر مست کنندهای به هر بهانهای ولو مقدس مخالف بوده!
برای سایر ادیان زنده ی جهان هم همین قانون کمابیش صادقه و حکومتها چه دینی باشن و چه غیر دینی، بسته به مصلحت و نفعشون تصمیم میگیرن و دائم در حال توجیه کردن ِ هر عملی هستن تا به بقای خودشون ادامه بدن
بگذریم
دیشب اونقدر به همه اینها فکر کردم که خوابم برد و صبح که بیدار شدم ، یادم افتاد که چطور خوابم برده
گفتم مثل شمردن گوسفند میمونه دیگه!