دارم توو دلم میگم: گفتمش تاجر چه تجارت میکنی؟
گفت: با کاروان ریا، نماز و روزه و واجبات و مستحبات و تکلیف میبرم به ناکجا آباد، به طمع بهشت ...
مثل همیشه یهو بی مقدمه تلویزیون روشن میشه
یه نفر میگه: نگاه کن تو رو خدا! ببین چطور با اینهمه پرژکتور و فیلتر نور و بوم صدابرداری و ریل و دو تا دوربین و دکور الکی داره با هنرمندی تمام بازی میکنه!!
بازم یجوری که کسی نشنوه توو دلم میگم: این که هنر نیست ... هنرمند آدمایی هستن که ادعای ایمان به خدا میکنن و میگن همه جا هست و فریاد نزدیک بودن حضور خدا - حتی نزدیکتر از رگ گردن - رو به آسمون بلند میکنن ولی مردم که نباشن نقش عوض میکنن و شیطان مجسم میشن و هرکاری میکنن که مالکیت یه بخش دیگه از شهوات زمین و ثروتش رو داشته باشن و انگار نه انگار که کی بودن ... به قول حبیب "طبیعی رفتار میکنن"
فکر کنم حرف دلم رو همه میشنون که ساکت میشن و هیچی نمیگن ...
دارم به اصطلاح ِ "جور تنهایی کشیدن ِ " سوشیانت فکر میکنم ...
ماه رمضون نزدیکه ... نزدیکیش رو میشه حس کرد ...
باز مهمان لبت در رمضانم چه کنم؟