درست نمیدونم ولی یادمه اون قدیما از زبان یکی از بزرگان شنیدم که در زندگی هیچ لغزشی برایم گرانتر از لغزش زبان تمام نشد...
و البته این جمله ی حضرت علی که : هرگز از دست و زبان کسی که او را تحقیر نمودهای در امان نخواهی بود ...
و الان که بهش فکر می کنم، میبینم ریشه ی اینکه تازگیها خیلی حرفها پشت سرم زده میشه و یجورایی هر ننهقمری خوشش میاد اسمم رو به زبون بیاره و یه سری داستان پشت سرم ردیف کنه، همش برای اینه که یه نفر رو توی عالم بچگی (ده دوازده سالگی) و از روی جهل و احساس بامزگی تحقیر کردم و اون آدم یه گره و مشکلی با من پیدا کرد و دیگه فکر نکنم تا آخر عمر بتونم از دلش در بیارم ...
بگذریم
به هر حال نه برای اینکه از طرفش احساس خطر کنم یا اونقدر برام این قضایا گرون تموم شده باشه که بخوام به نحوی از خودم دورش کنم ... نه بابا ... خدای ما بزرگتر از این حرفاس که بذاره برام مهم باشه حرفهای خاله زنکی!
فقط برای همینکه همیشه دوست داشتم ازش عذرخواهی کنم
و یادمه که بلافاصله بعد از این که اون حرف ناراحت کننده رو زدم پشیمون شدم
و راستش اصلاً نمی دونم اینجا رو میخونه یا نه ...
فقط از اونجایی که شنیدم بنابر خوندههای اینجا رفته پشت سرم صفحه گذاشته، میخوام همینجا بهش بگم منم بابت مشکلاتی که برام درست کردی بخشیدمت و ازت میخوام که تو هم من رو ببخشی
با شمام خانم م.ب.
کاش ایمیلت رو داشتم تا بهت بگم اشتباه میکنی و چیزایی که گفتی همه غلط بوده
-----------
پ.ن: دلیل نداره اینجا فقط یه چیزی بنویسم که همه بخونن!
این یه پست شخصیه برای یکی از بستگان!!
همین!