Info
غم غربت زمینی

زیاد خوشم نمیاد شعر بنویسم ولی این فرق داره
واقعا یه حس خوبی به آدم دست میده ، یه حس واقعی
بخونیدش و ازش به سادگی نگزرید


از بیابان عدم تا سر بازار وجود             به هوای كفنی آمده عریانی چند


میدونین یعنی چی؟


اگه نمیدونین بدونین كه


آسمون كاری نداره با غم زمینی ما
واسه این لبریز اشكه شب همنشینی ما
آشیونه مون رو موجه
هستی مون به دست باده
زندگیمون یه حبابه
خالی و كوچیك و ساده


مث تشویق یه فانوس
تو شبای بی ستاره
عمر ما لحظه به لحظه
رو به خاموشی میذاره


یكی از اونور پرده
صحنه رو اینجوری چیده
به ما هم یه نقشی داده
قصه ها رو آفریده


یه نهال خشك و تنها
توی این خاك غریبم
خیلی سخته كه با حسرت
بی نصیب از بوی سیبم



باغبون با یه بهونه
كه فقط هبوطه اسمش
ما رو كاشته تو زمینی
كه كویر لوته اسمش


یه روزی تنها و عریان
پا گذاشتیم توی جاده
یه روزم میریم از اینجا
با یه پیراهن ساده
 
شعر : سهیل


 


امروز برای نمیدونم چندمین بار پدر بزرگوار فرمودند اون خری كه این دسته رو برای لیوان اختراع كرده براینه كه بگیریش و لیوان چرب نشه
فكر كنم از تنها چیزی كه اعصاب پدر خورد و خاكشیر میشه همینه و دقیقا من همیشه یادم میره مثل آب خوردن با دهن از شیشه در این مورد هم حفظ ظاهر كنم
حالا منم میخوام بگم اون خری كه این سیستم كامنت رو اختراع كرده برای این بوده كه اگر من خواستم نظر كسی رو بدونم باز بذارمش ، تا ملت نظر بدن
این كاملا شخصیه و ربطی به كسی جز شخص شخیص بنده حقیر كمتر از قطمیر نداره
پس خواهش میكنم اینقدر فلسفه بافی نكنین كه من جنبه نظر رو ندارم و از انتقاد خوشم نمیاد
اینقدر هم من رو با جناب همكار اشتباه نگیرید و قربون صدقه اش برید
گولبول همه
تا بعد


Lord