
مثل همیشه نشسته بودم و داشتم كارای روزمره رو انجام میدادم
با یه ارباب رجوع داشتم صحبت میكردم و كارش تقریبا تموم شده بود
یه نفر دیگه اومد تو
مثل بقیه
نفر اول كارش تموم شد و رفت
بدون اینكه سرم رو از روی میز بلند كنم همونطور كه مشغول كارام بودم مثل همیشه گفتم بفرمایید؟...
یه بوی عجیبی به مشامم خورد
سرم رو كه بلند كردم نگاهم تو نگاهش گره خورد...
چقدر آشنا بود
مطمئن بودم اون قبل قبلا...خیلی قبل...یه جایی با هم ساعتها بودیم و حرف زدیم
اونم همینطور فكر كرد...
سرخ شد و گفت من قبلا شما رو جایی دیدم؟
گفتم نمیدونم منم میخواستم همینو بپرسم؟
نیشخند تلخی زدم و منتظر شدم
بر و بر زل زده بود و داشت نگاهم میكرد
سرم رو انداختم پایین
نمیدونستم چیكار كنم
كارش رو گفت و به من مربوط نمیشد
به قسمت مربوطه راهنماییش كردم
رفت
ولی هنوز تو یادمه
یه حس غریب و شایدم قریب
------------------------------------
پ.ن: آقا یه اشتباهی كه تو این داستان صورت گرفته این بوده كه شناسه فعلا همه به من برمیگشت ، در حالی كه باید سوم شخص میبود و الان حال درست كردنش رو ندارم...
ارادت
پاینده باشید و سلامت
تا بعد
Lord