.jpg)
وقتی تو خیابون راه میرم و آدما رو نگاه میكنم...
وقتی میبینم همه خودشونو مثل هم میسازن..
وقتی اكثر دخترا گریم میكنن و اینقدر با دماغشون ور میرن كه میشه كوفته آبغوره و اینقدر با ابروهاشون ور میرن كه میشه مثل یه چیزی...
وقتی مردا از پیر و جوون به زنها از پیر و جوون متلك میگن...
وقتی یكی ساعتها ذهنش رو میذاره رو نقشه كشیدن برای چند ثانیه هوس...
وقتی نمیشه به كسی اعتماد كرد...
وقتی ....
اونوقت از آدم بودن میشه خجالت كشید...
خدا وقتی كه قصد خلق انسان رو (به معنی اشرف مخلوقات نه لاندرتالها)داشته فرشته ها بهش میگن كسی رو میخوای به وجود بیاری كه روی زمین خونریزی كنه و فساد (كه اون معنی كه فكر میكردم رو نمیده) به پا كنه...
خدا هم میگه كه چیزی رو میدونه كه اونا نمیدونن
وقتی میبینم یكی مثل شریعتی بوده
وقتی میبینم یكی مثل شیرین عبادی هست
وقتی یكی مثل خیلی های دیگه هست كه حرفش اثبات كردن انسانه كه فكر داره و فقط حیوون محض نیست
اونوقته كه به انسان بودن میشه افتخار كرد...
و فرق است بین سه چیز
انسان....آدم...بشر
هر كدوم از اینا یه معنی جدا میده لاقل تا اینجایی كه من دستیگرم شده
ارادت
پاینده باشید و سلامت
تا بعد
Lord