Info
نوشته های قبلی
1-The Path of Love
2-مشکل در Import کردن
3-again
سیزده آبان هشتاد و دو

امروز از سر خیابون طالقانی كه داشتم رد میشدم دیدم بستنش
جلوی سفارت سابق آمریكا كه الان بین پنج شش تا ارگان تقسیم شده و جلوی آن نیز یك ایستگاه مترو زدند هم كلی اتوبوس و تشكیلات و خبرنگار و بچه هایی كه از مدرسه آورده بودنشون جمع شده بودن و شعار میدادند كه مرگ بر امریكا و مرگ بر اسرائیل و این جور بساطا...خلاصه خیلی هیجان داشت براشون...
داشتم به 1979 فكر میكردم...


به موقعی كه اونایی كه الان تو زندان هستند و شاگرد مكتب شریعتی بودند و بعد شدند دانشجوی خط امام در همین ایام الله!!! از همین دیوار بالا رفتند و تمام كارمندان سفارت رو دستگیر كردند و بعد شروع كردند مثل این امتحانات انگلیسی با كلمه های خورد شده جمله ساختند...بعد چاپش كردند به عنوان اسناد لانه جاسوسی امریكا تا جایی كه شد یك انتشارات جدا برای خودش!!!و البته اگر چیز خاصی نبود كه خوردشون نمیكردن... بعد یاد پیش اومدن جریان كویر طبس و رباط پشت بادام و طوفان شن افتادم كه مدیر دبستانمون می گفت از فضل خدا بوده و معجزه و این جور حرفها و بعدا تو یكی از مناطق رئیس آموزش پرورش شد!!!
بعد یاد جنگ افتادم
یاد اینكه جنگ میتونست دوسال اول تموم بشه ولی چون راه قدس از كربلا میگذشت ما مجبور بودیم شبا وقتی اعلام خاموشی می شد و آژیر قرمز صداش می رفت بالا با دو بریم توی پناهگاه و زیر زمین!!
یاد خیلی چیزا افتادم كه قرار بود بشه و نشد
یاد اینكه آمریكا ایران رو تهدید كرد به حمله اتمی و بعد جام زهر نوشیده شد و باقی قضایا تا امروز...
بعد یاد این افتادم كه این سفینه مواج ما را به كدام ساحل امن خواهد برد؟
همین كه یاد این آخری افتادم رسیده بودم میدان توپخونه!
_____________________________

و اما واقعه
شما هر دو هفته یكبار برای انجام كار اداری وارد ساختمانی بزرگ میشوید كه به سه در مجهز است و این سه در محترم خود به سه سنسور كه قرار است خودكار در را باز كنند مجهز می باشند. گاهی دیده اید كه این سه در را در حالت باز قفل میكنند.
اما اینجا ایران است
كاملا مراقب باشید
هیچ دلیلی ندارد كه یك بار هم هوس كنند كه درب وسط را در حالت بسته قفل كنند و آنقدر شیشه تمیز باشد و شما آنقدر خواب آلود باشید كه بینی محترمتان به فنا برود.
و وای به حالتان اگر شیشه مربوط به وزارت امور اقتصادی و دارائی باشد و همانا گرفتن مالیات از طرف داروغه وظیفه اول آن وزارتخانه محترم باشد و اگر آن شیشه در اثر محكم بودن استخوان بینی عزیزتان تركی بردارد و همی در دم بشكستندی ببایستندی كه تمام راه پله های این شهر ساختمانی را تی كشیدندی و برق بیاندازندی!!!ولی راستی راستی خیلی شانس آوردم كه این اتفاق نیوفتاد و فقط همون دماغه به فا...رفت. :)...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن1: شرمنده بابت اون مقاله كه قرار بود بذارم اینجا ، یه جریاناتی این دو روزه حواس برامون نذاشته و نشد كه بذاریم
پ.ن2: ایمپورت وبلاگ قدیمی بزودی انجام خواهد گرفت
پ.ن3: ما یه همكار داشتیم كه دانشگاه قبول شد و رفت طرفای یزد تا معماری بخونه
امروز یه كارت پستال برامون فرستاده بود كه خیلی خوشگل بود
(حالا طرف هر چند وقت یه بار میاد تهران)
ولی باحالیش این بود كه ما فهمیدیم كه اگر بمیریم هم برای كسی مهم نیست و اگر هم کارت بفرستیم کسی گریه نمیکنه (مثل اون یکی همکارمون که وقتی داشتم کارت پستال رو میخوندم گریه میکرد!)
پ.ن4:خدا رفتگان شما را هم هر جا که رفته اند بیامرزد.

ارادت
پاینده باشید و سلامت
تابعد
Lord


نوشته جناب Lord در تاریخ: November 4, 2003 10:15 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/234


نظرها:
1-

من هم جايي مي رفتيم كه يكي از اين درها داشت و از انجا كه اينجا ايران است هميشه مي ترسيدم دره باز نشه يا درست موقعي كه دارم رد ميشم بسته بشه. خلاصه كلي از اين دره مي ترسيدم.


نوشته جناب انسان مه الود در تاریخ November 5, 2003 9:04 AM

2-

استاد ما هم ديروز مارو تعطيل كرد گفت بريد راه پيمايي!


نوشته جناب bahar در تاریخ November 5, 2003 10:16 AM

3-

بيني‌تون فنا شده. يه پا شبح اپرا شدين لابد!!
بعد هم اون 13 آبان...خب 13 آبان ديگه! آدم چي بگه!


نوشته جناب هديه در تاریخ November 5, 2003 11:51 AM

4-

سلام اين حرفا رو براي كي مي زني
درد دل كردي بابا ناراحت نباش حالا تو بمير ببين كسي برات گريه مي كنه يا نه نگران نباش اگر تو هم مي رفتي يزد ما برايت گريه مي كرديم همينطوري كه براي آن يكي فاميلتون گريه كرديم


نوشته جناب mahba در تاریخ November 5, 2003 1:45 PM

5-

:)


نوشته جناب بالماسکه در تاریخ November 5, 2003 2:12 PM

6-

13 آبان سال مثلا 2000 خورشيدي.
فكر مي كني اون موقع چطور باشه؟ :)


نوشته جناب parisa در تاریخ November 5, 2003 5:19 PM

7-

پريسا خانم اون موقع ديگه فكري وجود نداره كه بخواي فكر كني چي ميشه


نوشته جناب Lord در تاریخ November 5, 2003 5:24 PM

8-

سلام !! زیاد بود این نوشته ت و من متمرکز نیستم واسه نظر دادن درست و حسابی !


نوشته جناب غزال در تاریخ November 6, 2003 12:00 AM

9-

سلام....بابا روز دانش اموز مبارك....خيلي مسخره است...خدا وكيلي مملكت مسخره يي داريم!


نوشته جناب دختر اریایی در تاریخ November 6, 2003 4:43 PM

10-

اينجور مواقع آخرش مينوشتي عجب مملكتي!ظاهرا اينبار فراموش كردي.:)


نوشته جناب sara در تاریخ November 7, 2003 11:13 PM

11-

به نظر من اين سايت خوب است و حر ف هاي خوبي هم دارد ولي اگر تصاوير زياد تر بود خوب مي شود
و جواب سارا هم اين است كه مگر اين مملكت چه شه اتفاقاً مملكت خوبي است
و از سايت خوب شما هم تشكر مي كنم.


نوشته جناب محسن(mohsen) در تاریخ February 28, 2004 7:11 PM

12-

اگر دلت درد داره من درد مندم
و اين حرف ها را دوباره ننوسي


نوشته جناب محسن(mohsen) در تاریخ February 28, 2004 7:16 PM


نظر شما