صبح فراز آمده است و صبح در ظلمت شب مدفون در من چیزی مُرده است ، لبخندی شاید حرفی یا مهری ... کاش می شد چشمانم را فرو بندم بر این نگاههای پر کینه گوشها را نیز هم ، بر این خنده های زشت و حرفهای با تمسخر آکنده کاش می شد هرگز چیزی را استشمام نکرد بوی اجساد متعفن عُشاق در راه مانده و بوی بیهودگی کاش می شد چیزی را احساس نکنم احساس تنهایی ملال آور و واژه های خاموش سخنان نگفته و راه های نرفته احساس زخمهای خورشید شاید از تَرکهای زمان کاش می شد از پس این ظلمت تار ، نوری فراز آید تلاءلوی آزادی بر این همه روح های در بند و بر این همه خستگی
هر كاری میكنم كه توی جمله هام این كلمه ی "من" رو بكار نبرم نمیشه خب شما به بزرگواری خودتون ببخشید امروز داشتم تكلیفم رو با خودم معلوم میكردم یعنی من با من بد نبود شما هم امتحان كنید این رو هم بدونید بد نیست ؛ آدمی كه اینجا مینویسه من نیستم اگر بخواهم کمی جدی تر بگویم حتی آنانی كه با من ارتباط رویاروی و مستقیمی دارند نیز همیشه در اشتباهند همیشه انسان خنده اش میگیرد از اینكه بهترین بازیگر است یا لا اقل یکی از بهترین بازیگران به راستی دنیای ما چند میلیارد بازیگر دارد ؟ فیلم نمایش ترومن با بازی جیم كری را دیده اید ؟ داستان مردی است كه او را از خانواده اش پیش از تولد برای بازی در بزرگترین فیلم تاریخ میخرند او در بزرگترین استودیوی تاریخ كه یك جزیره است زندگی میكند و مردم زمین زندگی 24 ساعته ی او را مستقیم میبینند همه ی رفتار و كردار او را به راستی اگر بدانیم اینگونه است و شما نیز در استودیوی بزرگتری به اسم زمین هستید چه كار میكنید حتی فكرش هم دیوانه كننده است كه همه در حال دیدن شما باشند و خودتان بی خبر و اگر شما اینگونه اید كه میگویید : برایم مهم نبود اگر اینچنین بود پس به حتم میتوان شما را یكی از شریف ترین انسانهای زمین دانست ای كاش همه مثل شما بودند اما قصه ی هر كسی با بقیه فرق داره لااقل سناریوی من كه خیلی رووش فكر شده! نمیخوام زیاد اینجا از خودم بگم چون اینكار رو تو چند تا وبلاگ دیگه كردم و نتیجه ای جز ناراحتی برای خودم نداشته فقط در حد مختصر (و مفید=؟) وقتی دلم میگیرد از همه ی چیزهایی كاملا جدی كه اطراف و اکنافم هستند به اینجا می آیم بعد یک سری اراجیف مینویسم چون خودم لااقل چهار ، پنج بار آنها را میخوانم و میتوانم چند دقیقه ای به چیزی فكر نكنم یه جورایی مثل كسایی كه برای فكر نكردن الكل مصرف میكنن با این تفاوت كه گاهی همون فكرها هم وارد این وبلاگ میشه و باقیشون هم چون زیادی جدیه سانسور میشه و توو همون ذهن خودم میمونه واقعا كسی از یه آدم كاریزماتیك چیزی میخواد جز نگاه كردن؟ همان هم که از ترس اینکه بگویند نگاه عاقل اندر سفیه میکند مجبور میشود .... بیخیال بیشتر از مراقبه خوشم میاد ، تا ویتگنشتاین اما بیشتر فلسفه میخونم تا اینکه تمرکز کنم شاید چون اولی فرصت دومی رو میگیره و همیشه تو تنظیم وقت مشکل داشتم خلاصه اینکه این آدم (اگر بشه اسمش رو آدم گذاشت) که اینجا میبینید و میخونید فقط بعضی از نوشته های اینجاش رو قبول داره و از بقیه اش هم چیزی که دستگیر آدمیزاد نمیشه هیچ ؛ وقتش رو هم میگیره ببخشید به خاطر وقتتون ولی اینجا مینویسم چون برام یک تفننه نه یک وظیفه و خوشبختانه رسالتی هم بر دوش ندارم الا در برابر خودم خاطرم هست كه پایین وبلاگ قبلی هم این رو نوشته بودم كه گزینش و درج مطالب در این وبلاگ، به مفهوم تایید نظر نویسنده نیست حتی اگر نویسنده خودم باشم بنابراین احساس اینکه خودم نباشم برام لذت بخشه لااقل خارج از خودم و جایی که همه دوست دارند آدم رو بشناسند چون این نه منم نه من منم پس حاجی جان ، ما رو بیخیال شو و همینکه از خودم خاطرات سکسی اختراع نمیکنم فکر کنم کافی باشه نه من پیغمبرم نه شما گوساله پرست تـــک بـــیـــر! اما این مدت مدیدی كه لاكُنَكت بودم از وقت كامپیوتر استفاده كردم و یه كم فیلم دیدم بد نبود هر شب یك فیلم نسبتا معروف و جدید البته به جز Dog day كه مال جوونیهای آلپاچینو بود (1975) بعدش یه نسخه ی فارست گامپ (Forrest Gump1994)با بازگریه محشر تام هنكس (Tom Hanks) كه ارزش خیلی دیدن رو داره و اگر بخوام توضیح بدم خودش میشه یه كتاب و این آقای Robert Zemeckis میاد ازمون شیكایت میكنه و درب اینجا دو روزه تخته میشه
اصولا فیلمهایی كه حرفی برای گفتن داره و رووش فكر شده رو نمیشه به این راحتی ها توضیح داد درست بر عكس Kill Bill فیلم كیل بیل یكی از بیخود ترین فیلمایی بود كه تو عمرم دیدم بهتر بود اسمش رو میذاشتن شمشیر تیپو سلطان II خلاصه ی داستانش تو یه خط اینه كه یه گروه مسخره میاد یه عروسی مسخره و جمیع همه رو كه مجموعا 10 نفر ناقابل بودن تیربارون میكنه و عروس خانوم كه روز عروسیشون حامله بودن! با اینحال كه یك گلوله تو مغزشون خالی میشه بازم از اونجایی كه كار خدا بی حكمت نیست زنده میمونن و شروع میكنن انتقام گرفتن از اعضای گروه بیل وسطاش یه كم كارتون نشون میده كه مسخره بازیش كم خرج تر باشه بعدش هم كه یه آشپزه كه قبلا استاد بیل اینا بوده یه شمشیر برای عروس خانوم داغدار میسازه و اونم شروع میكنه قتل عام و خاص كردن و صحرای كربلا میسازه بامزگی فیلمم اینه كه همه با شمشیر میجنگند خلاصه خیلی مسخره تر از اونی بود كه فكرش رو نمیكردم اصلا ارزش دیدن نداره و عمرتون رو در راهش به فنا ندهید تازه تو این Volume1 كه من گرفتم فقط از دو نفر توی لیستش انتقام میگیره و خدا میدونه این بی مزه بازی تا چند قسمت میخواد طول بكشه یه جورایی آدم یاد ایندیانا جونز میوفته اونجایی كه حركت هواپیما رو روی نقشه نشون میده فكر كنم این فیلم رو بیشتر برای اینكه بازیش رو بسازن ساختن خلاصه به عنوان چهارمین فیلم Quentin Trantino بهتر از این هم نمیشه انتظار داشت به جای بیل كش برید بشینید American Wedding یا همون آمریكن پای سه ببینید كه لااقل یه كم چیز بدرد بخور یاد بگیرید و باهاش نصف ایمانتون رو كامل كنین!
هم اینکه یه كم بخندید به حماقت این فرزندان آدم و... آقا همچنان باید گفت كه این جیمز چه بابای باحالی داره !!! از دستش ندید اگر قسمت اول و دومش رو هم ندیدید حتما ببینید البته با مسئولیت خودتون D: ارادت پاینده باشید و سلامت تابعد Lord
نوشته جناب Lord در تاریخ: December 1, 2003 7:59 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/254