سلام
امروز صبح بعد از دو شب بیخوابی تونستم یكساعت بخوابم و یخورده جون گرفتم
بعد رفتم بازارچه
تا جایی كه یادمه اون موقع زنده بودم اما الان زیاد مطمئن نیستم
با اینكه بیشتر ساندویچا موند ولی خلاصه خیلی خوب استقبال شد (چه ربطی داشت؟)
صبح كه حال ملت رو این حاجیا گرفتن و گفتن كروات ممنوع! (به كیان اسلام فشار وارد میكنه)
بعد مردم كم كم زیاد زیاد اومدن و ورودیه هزار تومنی خریدن و بعدش هم چیزای دیگه خریدن
اما گزارش تصویری امروز
یه تیكه سرامیك بید ،كار دستی بچه های گروه دستهای كوچك
كه واقعا بچه های خوبی بودن مخصوصا اوستا با کاریکاتورهای فوق العادش. (راستی ساندویچا خوشمزه بود؟! D: )
اینم تی شرت تمرین بازیكنای پرس پلیسه كه همشون امضاش كردن و آخرش هم نفهمیدیم كی؟ كجا؟ چند خرید؟
در سوگ مردم بم شمع میخریدند و روشن مینمودند همی
جالبه ها وقتی داری با دوربین ور میری یهویی خودش شكار لحظه ها میكنه
مثل این خانوم با کلاسه که دست تو دماغشه!


این عكس رو هر كاری كردم همینطوری شد ... شاید خواست خدا بوده كه اینقدری بیوفته...
جدی جدی حرفی برای گفتن ندارم
اما این شما و این سوپر استار fashion قرن كه البته وقتی داشتم ازش مینداختم خودش گفت
ادامه ی این پست به دلایل نا معلومی غیب شده بود
والا خودمم موندم به خاطر چی بود ؟
دم دی داد گرم که از سایت ما بک آپ داشت وگرنه پس چی؟
اما این دو تا حاجی میباشند و اگر به فلش دقت كنید وسیله ای رو نشون میده كه عوام الناس بهش میگن بی سیم ولی در اصل سلاح سپاه اسلام میباشد و به عبارتی از ناموس ساحت مقدس دین دفاع میكند
در ضمن از اونجایی كه خیلی پر رو شدم و میرم روبروی مامور وزارت عكس میندازم سرم به خاطر این عكسه نزدیك بود كنده بشه چون این بندگان خدا ممنوع العكس میباشند
اما کم گیر میاد آدمی که (: باشه
این شما و این ستاره ی شهیر شرق نیما یكی از بهترین و با عشق ترین مجریان دنیا!
این آقاهه میگن بازیگره
این آقاهه در حال نواختن یك آلت موسیقی میباشند و یكی هم داشت هی هوار میزد و رو كارتش خیلی شبیه داریوش بود (تریپ حسنی)
و در انتهای برنامه یكی از بهترین و دوست داشتنی ترین دخترایی كه دیدم رو معرفی میكنم...
از یاسمین كه واقعا خیلی كمك كرد و خسته شد تشكرات فائقه مینماییم
كاش بازم ببینیمش
(علی جون ممنون به خاطر حافظه!)
آخرین شات هم به مار و خوكچه هندی ختم شد و باطری تموم كردم و به سوژه زیاد نرسیدم

تمة هذه الخبر فی هذه البوست