همه این رو دوست دارن دروغ چرا خودم هم بدم نمیاد
انتقاد كردن از دیگران و شكایت كردن از زندگی احساس خوبی به آدم میده
با انتقاد از دیگران آدم احساس برتری میكنه و فكر میكنه كه بالاتر از اوناست
این برای نفس آدم خیلی ارضا كننده است
داستان ابله از تورگینف رو براتون مینویسم كه به موضوع بی ربط نیست :
تو یه روستا
مرد جوانی خیلی ناراحته
چون تمام مردم روستا فكر میكنن كه اون یه ابله بیشتر نیست
یك روز مرد حكیمی از اون روستا میگذره
مرد جوان میره پیش اون حكیم و بهش میگه :
به من كمك كنید!من بیست و چهار ساعته مورد سرزنش هستم
هر كاری كه بكنم از من انتقاد میكنند
حتی اگر كاری هم نكنم باز هم از من انتقاد میكنند
اگر حرف بزنم مرا سرزنش میكننداگر حرف نزنم باز هم مرا سرزنش میكنند
نمیدانم چاره چیست؟
مرد حكیم گفت:
نگران نباش و در گوش او نجوایی كرد و رازی را به او گفت
و گفت كه یك ماه بعد باز میگردد تا نتیجه را ببینم
مرد جوان به بازار رفت و فرمول مرد حكیم را به كار بست
مردی گفت چه غروب زیبایی است!
مرد جوان گفت چه چیزی در آن زیباست؟
اثبات كن چه چیز زیبایی در آن هست؟
مردی كه گفته بود چه غروب زیبایی است یكه خورد چون آن غروب زیبا بود
ولی او نمیتوانست اثبات كند بنابر این ساكت ماند و همه گفتند كه عجب ،
ما فكر میكردیم كه این مرد یك ابله است در حالی كه او یك روشنفكر بزرگ است.
فرمول آن مرد حكیم این بود كه از هر چیزی انتقاد كن ...
به سراسر دهكده برو و تماشا كن و هرگاه كسی چیزی گفت و كاری كرد
از آن انتقاد كن...مخصوصا از چیزهایی انتقاد كن كه مردم آن را مسلم میدانند
و كسی در آنها تردیدی ندارد...
مثلا اگر كسی از واژه خدا استفاده كرد فورا بپرس خدا كجاست ؟
این چه حرف بی معنی است كه میزنی؟ یا اگر كسی از عشق گفت
بپرس كه عشق چیست؟ و كجاست؟ و او در جوابت خواهد گفت كه عشق
در قلب است به او بگو نه چیزی در قلب نیست...میتوانی از یك جراح بپرسی
كه چیزی مثل عشق در قلب وجود ندارد
قلب فقط یك دستگاه گردش خون است كه خون را پمپ می زند
خون تمیز را به رگها می رساند و چه ربطی به عشق دارد؟
گذشت و گذشت تا اینكه مرد حكیم به روستا بازگشت و دید كه آن مرد جوان
خود مردی حكیم شده است!
او پای مرد حكیم را بوسید و گفت تو خیلی بزرگی ... آن حقه كار خودش را كرد
و الان تمام مردم فكر میكنند كه من مردی خردمندم
پیرمرد گفت فقط یك چیز را به خاطر داشته باش و آن اینكه
هیچ چیز را خودت اعلام نكن تا كسی نتواند از تو انتقاد كند
بگذار تا دیگران بگویند
تو فقط انتقاد و شكایت كن و همیشه حالت حمله داشته باش
هرگز در موضع دفاعی نباش
حمله كن ، هجوم ببر و شكایت كن و آن موقع تمام این مردم تو را خواهند پرستید.
و آن مرد جوان یك مرد خردمند و حكیم شد
داستان تموم شد ولی برای انتقاد و شكایت به هوش و زكاوت زیاد نیازی نیست و خیلی راحت تر از اونی كه فكرش رو بكنی میتونی خردمند باشی
روانشناسی پشتش هم اینه كه این آسون ترین راهه
ارزون ترین راه برای اینكه اثبات كنی یه فرد ویژه هستی و بیشتر میدونی
ولی در واقع فقط اثبات میكنی كه همون ابله توگینف هستی و نه هیچكس دیگه!
اگر قبل از انتقاد از همه طرف و از تمام جهت های ممكن به واقعیت نگاه كنی تعجب میكنی ، چون مواردی كه میشه ازشون انتقاد و شكایت كرد خیلی كمه
هیچكس زحمت تحسین چیزای خوب رو به خودش نمیده
این چیزای خوب تو دیگران هم هست ولی هیچكس حاضر نیست كمك كنه تا اون كیفیاتِ خوب ، رشد كنن
همه میترسن از اینكه اگر همه رشد كنن پس خودشون چی؟
تمام توجه آدم به اینه كه خودش و نفسش بزرگتر بشه و آسون ترین راه اینه كه از دیگران انتقاد كنه و از همه چیز شكایت
منفی باش و نفی كردن رو روش خودت كن و بدون كه برای این نیازی به دوزار عقل نیست و هر احمقی میتونه همچین كاری رو انجام بده
ولی برای اینكه واقعا منتقد باشی البته به معنی مثبت و مفید منتقد...
برای اینكه واقعا منتقد باشی باید مهربون و پر از عشق و محبت باشی
اون موقع دیگه اسم كارت انتقاد نیست ، دشمنی هم نیست و فقط یه توصیه ی دوستانه است كه از سر همدردیه
همه باید یاد بگیرند كه همدردی كنند و این باید باعث تحسین كردن بشه
و اگر به اندازه كافی باهوش باشی(البته بهتره بگم شرط لازم و نه كافی)
میتونی طوری تحسین كنی كه هر چیزی كه قراره مورد انتقاد قرار بگیره بدون اینكه گفته بشه درك بشه (بشه = بشود!)
امیدوارم جناب مجیدی ، مسعود بهنود و سر انجام پدرخوانده حدر اینطور باشند و در آخر مطالبشون یه راهكار خوب لااقل به جهت همدردی ارائه بدهند.
پ .ن :
حسین درخشان حدر یا هدر ؟
خودش هم نمیگه كدومشه ولی اگر مخفف حسین درخشان بگیریم با ح نوشته میشه
ارادت
پاینده باشید وسلامت
تابعد