خیلی چیزا میخواستم راجع به بیست و دو بهمن بنویسم
ولی یخورده كه فكر كردم دیدم اون آدما با هر عقیده ای كه داشتن و هر كاری كه كردن
بیشترش برای مملكتشون بوده
حالا شده یا نشده
بیخیالش شدم
به هر حال سكوتم از رضایت نیست
دلم اهل شكایت نیست
هزار شاكی خودش داره
خودش گیره ، گرفتاره
ولی یه جمله ی جالب از قول خامنه ای
انقلاب اسلامی بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست
یه عكس جالب هم هست كه این جمله رو نشون میده و یه پسره كه تو عكس برای خودش شاخ گذاشته

خیلی با نمك بود
امشب هم كه تلویزیون لاریجانی فیلمای ناب و دست نخورده از زمان انقلاب پخش میكرد
اون خانوم فوفولیه كه موهای بلوندی داشت و به جمهوری اسلامی رای داد منو كشت
خیلی دوست دارم همه رو ول كنم ببینم الان چه ریختی شده
ولی در كل بیشتر جنبه ی تبلیغی داشت برای انتخابات
مخصوصا كه در كمال تعجب مهندس بازرگان رو در حالی كه خمینی ازش تعریف میكرد نشون داد
جالب بود
اما اگر بخوام مثل همیشه یه نگاه از بیرون و واقع گرا داشته باشم
درست 25 سال پیش یه همچین روزایی قرار شد اسم ایران عوض بشه
یكی كه گفتن آدم بزرگی بوده و كلامی نافذ و محبوبیتی عام داشته با كلی برنامه از تبعید اومده بود
هر كسی یه چیزی گفت
هر كسی یه تحلیلی كرد
از انقلاب و همه جریانهای اون موقع
از كسایی كه كشته شدند
از كسایی كه كشته نشدند
یكی گفت انقلاب رو مردم به ثمر رسوندن
یكی گفت اگر خمینی نبود كی میخواست به مردم خط بده
یكی گفت مجاهدین كه بعدا شدن منافقین انقلاب رو سامان دادن وگرنه مردم تو برنامه های مبارزه نظم و برنامه ی منسجمی نداشتن
خلاصه همه راجع به همه چی نظر دادن
از خرداد سال چهل و دو تا بهمن پنجاه و هفت ، پونزده سالی بود كه استارت زده شده بود
برای اینكه جنوب تهران دیگه حلبی آبادی نباشه
برای اینكه حق و عدالت اجرا بشه
برای اینكه واسطه ی فامیلی تاثیری روی یه جریان اداری نداشته باشه
برای اینكه هزینه فروش نفت مردم ایران به خودشون داده بشه
برای اینكه مدرسه و دانشگاه رایگان باشه چون ایران از هر نظر غنی محسوب میشد
برای اینکه مردم لااقل احساس آزادی داشته باشن
خیلی كارها قرار بود انجام بشه و نشد
اما یه جنگ هم پیش اومد
خیلی ها بازم وایسادن فقط برای اعتقادشون به اسم ایران و خاكش
خیلی ها بریدن
خیلی ها سود كردن
خیلی ها هم امتحان خودشون رو خوب پس دادن
خیلی ها هم نه
معمولا تو سیستم مدیریتی و حكومتی هر كشوری كه تغییر و تحول صورت بگیره یه مدت طول میكشه كه كارها سر و سامون بگیره و رو غلطك بیوفته
این فرصت با جنگ از میون رفت
همه چی به هم ریخت
آنچه نباید میشد ، شد
پس مردم ناراضی شدن به خاطر اینكه از همه نظر ضرر دیده بودن
از نظر مادی و اقتصادی و تورم روز افزون و مایحتاج اولیه زندگیشون
از نظر روحی و بستگانی كه تو جریان جنگ و انقلاب از دست داده بودن
و در آخر از نظر عقیده به كسایی كه بهشون اعتماد كرده بودن
مردم افسار ماده اسبشون رو كه خیلی هم اصیل بود برای آبستن كردن دست عده ای دادن
اما وقتی یك سالی گذشت و تیمارچی ها تازه داشتن راه و رسم اسب داری رو یاد میگرفتن ...
بیخیال دیگه حال ندارم بقیه شو بنویسم
خودتون میدونید
تابعد