Info
چخوف ، من (پیرمرد) و دریا


1- گویند دو صد گفته چون نیم كردار نیست
پس خوشا آنان كه...

2- شده تا حالا با یکی یه دو ساعتی حرف بزنی ، بعد تو حرفات به این نتیجه برسی که طرف چقدر شبیه تو فکر میکنه و یا تو چقدر با فکرایی که داره موافقی ؟... ولی یه چیزی از درونت از اون ته ِ ته هی نذاره تو چیزی بگی تا طرف باهات همذات پنداری کنه و از این حرفا ...
نمی دونم چرا مدتیه یه جور ترس ... آره ! یه ترس که دارم ریشه اش رو تو اون ترس های ? ، ? سالگی میبینم ، بدجور اذیتم میکنه .
یه چیز که نمی ذاره ...
اه ه ه ه این سه نقطه ها رو هیچ دوست ندارم .
همین جور ابهام و تعلیق مثل یه مه غلیظ داره روزهام رو در بر میگیره ... همین جور میاد جلو ... همین جور تمام حس هام ، تمام اون چیزایی رو که می خوام به کسی یا حتی به خودم بگم داره از دستم سر می خوره رو زمین. عین یه ماهی گلد فیش کوچولو.
دارم میبینم که چقدر کوچولو و چه قدر سرشار از زندگیه ... چقدر هن هن میکنه تا من برش دارم...ولی من همین جور گیج و منگ فقط نگاش میکنم.
فقط یه چیزی؟ بعد ِ مه بارون میاد یا آفتاب میشه ؟
من هیچ یادم نمیاد چه مدلی بود ...
نمی دونم چرا دارم اینا رو میگم... شاید تاثیر بوبن و ده فرمان بوده ...
اینا از اون کتابایی بودن که یهو وسطش حتما باید یه کاغذی دستم بیاد و شروع کنم به گل کشیدن ...
آره ... از وقتی که یادم میاد تو قسمت های سخت و مبهم و یا جذاب و میخ کننده ی زندگیم یه کاغذ دستم بوده و داشتم گل میکشیدم ... نه چیزی مینویسم ، نه حرف میزنم ، فقط گل ... اینقدر گل میکشم و اینقدر کاملش میکنم و این قدر اون موضوع رو زوم میکنم رو گله تا جایی که حس کنم « شده یه قسمت از من ! »
اون وقت میتونم با خیال راحت بغلش کنم ...
ناتور دشت تو یه روز مه آلود

3- اما قبلش باید این رو بگم كه امروز داشتم زندگینامه چخوف رو میخوندم
    بعد به خودم گفتم
    پسر این بشر چرا اینطوریه
    یعنی چرا فكر میكنم چند نفر تو دنیا هستن كه خیلی شبیه من فكر میكنن؟
    نمیدونم ولی خیلی شبیهم بود
    اولین باره كه دو تا از كتاباش رو گرفتم
    حالا نه اینكه قبلا یكیش رو گرفته باشم
    نه 
    منظورم این بود كه اولین باره اصلا میخوام ببینم این موجود چی میگه
    خیلیا بهم گفتن فكر كردنم بعضی وقتا مثل اونه
    هر كسی یه جوری به خودش میرسه 
    نه اینكه از این نظر صفر باشم ولی خیلی بیشترش كمتره
    برای همینم گفتم منم شاید لااقل از اون به خودم برسم
    خدا بخیر بگذرونه
4- اینو بعد دارم اضافه میكنم
    راجع به یه خواب كه پارسال دیدم راجع به امشب
    وحشتناك ترین خوابی كه میشه دید
    یه كابوس كه یادمه وقتی بلند شدم خیس عرق بودم
    امشب یادم افتاد چون همه چیز همونطوری بود كه تو خواب دیده بودم
    دقیقا مثل یه فیلمی كه قبلا دیده باشم و یادم رفته باشه
    كاش هیچوقت درست نباشه
    كاش هیچوقت هیچ جرم سیاسی نداشته باشم كه به خاطرش بهم تهمت
    غیر سیاسی بزنن
    كاش هیچوقت قیافه ی منحوس اون دختری كه اتهامش رو بهم زدن
    و داشت میخندید رو نبینم حتی تو خیابون یا جهنم !
    كاش ایران اینطوری نبود


نوشته جناب Lord در تاریخ: February 22, 2004 3:34 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/303