امروز خسته كننده ترین روز كاری در شركت بود
خیلی زود گذشت
امروز با احتساب نهار چهارده ساعت كار كردیم
واقعا باوركردنی نیست
الان كه رسیدم خونه تقریبا یه مرده متحركم
این جناب لاست كه الان فكر كنم رو به موت باشن هم جدا خسته نباشن و خدا زودتر بیامرزدشون
آقا امشب تو تاكسی نشسته بودیم و بعدش موقع پیاده شدن شنیدم یكی گفت
داداش ! این كرایه ! ما ! چقدر میشه؟!!
برگشتم ببینم كنار كی نشستم
دیدم بله!
خود جناب لاست هستن كه اینگونه اخلاق رو زیر سوال بردن
بابا این آقای جامعه مدنی (حالا غیبتش مجازه) همیشه میگفت ببخشید قربان چقدر تقدیم كنم؟
یعنی دیگه تو خود حدیث مفصل بخوان از جون كندن امروز ما كه همش میره تو جیب مدیر عامل محترم
حسابدارمون رو بگو
داشت با هزاریا دمبل ده كیلویی میزد!
بعد كه خودمو به زور كشیدم تا خونه (البته قبلش بگم كه كرایه جناب لاست حساب شده شما نگران نباشین!)
دیدم میز گرد بعد از اخبار ساعت ده و نیم شبكه دو داره یه چیزایی میگه
ما هم كه گشنه و تشنه
گفتیم تا ته دیگا رو میتراشیم یه نگاهی هم به این موجودات بندازیم
بحث سر چی بود؟
خب یه قطار با یه محموله كه كاملا مشخصه تو یه ایستگاه و نزدیك به یه روستا میخوره به یه قطار دیگه و منفجر میشه
بعد اخبار تلویزیون از نماینده نیشابور و مدیرعامل راه آهن و چهارنفر دیگه كه بیشتر برای خالی نبودن عریضه هستن دعوت میكنه كه بیان قضیه رو بررسی كنن
آقای نماینده كه از قضای روزگار از شیوخ و تایر سفیدای مجلس هستن داد و فغان میكنن كه آقا این كود كه حمل میشده مثل تله انفجاری عمل كرده و باید قبلا میگفتین منطقه خالی بشه
بعد اون یكی میگه ای آقا كجای كاری ما كه كف پامون رو بو نكرده بودیم ببینیم اینقدر بو میده
بوی گوگرد
بوی مواد شیمیایی
بوی زباله نیروگاه
بوی گاز خردل و انواع و اقسام چیزای بد بد برای حفاظت از مرزهای میهن عزیز
بوی یه گودال بیست و پنج متری كه معلوم نیست در اثر چیه
بوی لاشه چهارصد تا آدم كه جونشون مهم نبوده
بله آقاجون بوی گند كف پای ما كه درومده
حالا چیكار كنیم
هیچی بو مگه از پا نیست؟
خب پا هم كه مال ماست
حتی اگر چرك هم كرده باشه بازم نیگرش میداریم
بنابراین یه بوگیر و خوشبوكننده ی جورابی چیزی بخریم فعلا
تابعد ببینیم چی میشه
میشه مثل شهرام جزایری و كرباسچی و رفیق دوست ؛ سر و تهش رو یه جوری هم میاریم
فوقش بعدا با یه پروژه و سریال دیگه میایم و مردم رو سر كار میذاریم
یه كم خانوادگی:
راستی چرا اینقدر آقای پدر دوست دارن بدونن من چی مینویسم؟
چرا مادر آدم باید وبلاگ آدم رو پیدا كنه و بعد راجع به مو به موی جملات بحث كنه با آدم ؟ (بد بختی از این بزرگتر برای كسی كه عین خیالش نیست نمیشه)
آقای پدر یه شامپو جدید وارد خونه كردن كه یه خاصیتهای عجیب غریبی داره
الان موهای من هم فرفری شده هم لخت و هم وزوزی (همه هم دارن تشویق میكنن كه برم بزنم (ما كه تا سال دیگه وقت سلمونی رفتن نداریم))
خلاصه موهام هم مثل خودم قاطی كرده ، شایدم ... شده
بالاخره پیدا نشد ما چی بذاریم جای این سه تا نقطه كذایی؟
پس چیكار میكنی ؟
میگم خوبه حالا امشب خیلی خسته بودما !
پس تا بعد
ارادت
پاینده باشید وسلامت
تابعد
Lord