Info
نوشته های قبلی
1-shady
2-اتوبوس
3-وای كه مردیم از كار
یك خواب

صدایی كه از درون مجرای حلق عبور كرده بود به محبس دهان رسید
بعد از برخورد با میله های قفس و عبور از آنها به دیوار لب خورد و تنها كاری كه از دستش برامد لرزاندن خفیف لبها بود
رگهای دو طرف گردنم منقبض شده بود
صورتم سرخ بود و گرمای شقیقه هایم را حس میكردم
گوشم از درون میسوخت و میتوانستم سرخی آنها را حدس بزنم
عرق بود كه از روی پیشانی و اطراف بینی و بین دو كتفم به پایین می ریخت
هیچكس نبود كه بگوید مگر مجبوری ؟
عجب فلفلی بود
وووووووووووف

فقط تو خواب فلفل خودنم مونده بود كه اونم انجام شد!

نوشته جناب Lord در تاریخ: February 29, 2004 4:00 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/308