Info
قرار بلاگرون و بلاگرات!

الان بعد از ظهر جمعه است و از همون همایش بدون نظم و آرایش برگشتم
مجریان برنامه جناب داریوش كبیر و كافه بلاگ و نمیدونم چی چی گرافیك بودند
چرا به نظرم داریوش كبیر یجوری میاد؟
(به جهت جلوگیری از سوء برداشتهای بعدی عرض كنم كه منظورم لفظ كبیر بعد از داریوشه)

اما هدف برنامه جمع آوری كمك برای زلزله زدگان بم بود
كه چیكار كنن؟
براشون خونه بسازن؟
نه بابا مگه چقدر پول جمع میشه اینجور جاها
براشون آب خوردن بخرن و بفرستن؟
نه برادر من
براشون ما یحتاج اولیه بفرستن؟
نه فدات شم
میخواستن برای جوانان بم كافی نت بسازن !
بسی بسیار مزحك و مسخره است ؟
استغفراله این حرفا چیه این آقایون و خانومون باكلاس پسران و دختران پیغمبرند و آنتی جایزالخطا
خلاصه بیخیال ... ما كه خراب رفاقتیم و از همه چیمون گذشتیم از تراولامون هم میگذریم!
(توجه : عجایب ، هشتگانه شدند)
اول كه تشكر كنم از آقا مهران گل گلاب كه خیلی زحمت كشید و ما رو برد و آورد
(ولی بین خودمون بمونه اصلا حال نمیده اگر نگم صد متر تو شیكم لاین مخالف تو تخت طاووس داشتیم با خونسردی و اعتماد به نفس كامل میرفتیم و پرایدیه كپ كرده بود)
بعد هم كه از دوستای جدید فقط از یه نفر خیلی خوشم اومد
یعنی یه جورایی مجذوب و این حرفا (مثل خودم شیشصد تا وبلاگ داره كه همش خصوصیه به جز این سایته)
با هم حرف نزدیم ولی میشه خیلی چیزا بدون حرف نزدن گرفت ( قابل توجه اونی كه ازش دورم )
از كار فرینا خوشم اومد یجورایی هدفمند بود و در حال گزارش گرفتن
بقیه هدفمندیشون از یه جنس دیگه بود كه بهتره بگذریم
اما محمد جواد طواف و فرید احمدی و علی و محمد جورابچی و ترانه و شروان و طناز و امیرحسین و آقای ملكی و رضا و بقیه دوستای سالی یه باری
بد نبود برای یه جمعه كه میتونستیم بریم كوه
من كه وبلاگ نمیخونم مگر خیلی خاص باشه (مثل مال خودم!) ولی اینایی كه اومده بودن انگار خیلی وقت آزاد دارن كه به هركی میرسیدن ازش آدرس میپرسیدن
به هر حال دوربین فرید دستم بود و یه شونصدتایی عكس گرفتم
چند تاش خیلی قشنگ شد و فكر كنم جایزه عكس سال رو ببره
اگر  امشب برام بفرسته فردا میذارم ببینین
اما یه توصیه جدی
اگر چند تا پیرن سفید جورواجور دارین قبل از اتو كردن اونم ده دقیقه قبل از قرار حتما اول یقه اش رو نگاه كنید
چون وقتی اتو كردین و رسیدین به یقه اش و دیدین كه ای بابا پیرن دیپلمات بوده دیگه كاری نمیشه كرد
اونوقت به صورت كاملا مشمئز كننده ای مجبورید دكمه های پیراهنتون رو باز بذارید درحالی كه زیرش یه تیشرت مشكی تنگ پوشیدین
چرا؟
چون اینجا ایرانه و به پیراهن دیپلمات كه حد اقل پنجاه دلار مایه براش دادین میگن یقه آخوندی! و به همین راحتی گند میزنن به كلاس...
اما مهران كه ما رو رسوند طلبه شدیم یه دلستر به سلامتی خودمون بخوریم
بدون الكلش به سلامتی داره یا نه نمیدونم ولی ما بازم به سلامتی میخوریم
چشمتون روز بد نبینه
این دستگاهای كارخونه مثل اینكه قاطی كرده بود
الكل داشت یا نداشت پای خودشون
پر از گاز بود و lerd هم داشت تهش ، فقط معده م مثل تركیب سیر و سركه مهرام داره میجوشه و قل قل میكنه
خلاصه یحتمل به زودی راحت میشین


نوشته جناب Lord در تاریخ: March 5, 2004 2:54 PM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/318