چه حسن کچل ... چه خواجه علی
یادتونه راجع به داییم گفته بودم و نظرش در مورد ماهپری ها
آقا امروز گیر داده بود كه خواستی با یارت بری كوه منم ببر !
حالا هی ما زنجه موره كه بابا یار كجا و این شهر پر دود كجا و من تنهایی میرم كوه
هی دایی جان گیر دادن ، گیر دادنی عظیم
بعد شروع كردن به نصیحت كه من خودم ختم ... هام (سه نقطه رو فلان فلان شده بخونید)
من تو زندگیم همه كاری كردم! (خسته نباشین)
هیچی نمونده كه امتحان نكرده باشم!! (چشم مادرتون منور)
ولی آدم میخواد اینكارا رو هم بكنه رو اصولش میكنه!!! (بابا اصولی)
بعد به پسر برادرش (همون پسر دایی بنده) میگه میخوای دختر بازی !! هم بكنی از محدوده محل كار برو بیرون!
به منم زنگ بزن بیام با هم بریم (مععععععععع)
خلاصه كه دایی جان فكر كنم رو همه ی درسهایی كه نخوندن دو واحد هم خُلولوژی گرفته باشن
خدا همه بیمارانی كه خوب میشن رو شفا بده!!
من كه از اینا نا امید شدم
------------------------------------------------------------
پ.ن: من تو روز به خیلی چیزا بر میخورم
به خیلی چیزا فکر میکنم که مهمترین و بیشترینش تویی
بعد شب که میشه
بیخود ترین فکر روزم رو مینویسم
شاید یجورایی میخوام بدونم فکرای مزخرفم هم پیشرفت میکنه به سمت فکرای درست و حسابی و میتونم بالا بکشونمشون
یا نه
ارادت
پاینده باشید وسلامت
تابعد
Lord