وقتی این شهر بزرگ رو از بالا میبینم انگار دارم یه دریا میبینم پر از ماهی
درست با همون تنوع
با ماهی های كوچولو و تنها ، كوسه ها و ماهیای انگل كه زیر باله ی كوسه زندگی میكنن ، هشت پاهایی كه بازوهای مكنده دارن ، ماهیای مركب كه رنگ عوض میكنن ، سنگ ماهیا و ستاره های دریایی و مرجانهای آهكی ، دلفین ها و والهای قشنگ و البته قاتل ، نهنگ ها و عروسهای دریایی سمی ، بچه خرچنگ هایی كه روی دووش مادراشون زندگی میكنن ، هزاران هزار موجود ناشناخته ی كف دریا ، اسبای دریایی و بالاخره لاكپشت ها
لاك پشتهایی كه یه دنیا حرف برای گفتن دارن ، بچه هاشون رو مرغای دریایی میخورن و از صد تا دو تا بچه شانس ادامه ی زندگی رو دارن ، لاكپشتای دوست داشتنی كه انگار هیچوقت نمیخندن
راستی لاكپشت تو افسانه ها كجاس...باید یه جایی دلیل ناراحتیش رو گفته باشن...
من كجای این دریای پر تلاطم هستم
داشتم با یه لبخند خیلی ظریف به این فكر میكردم كه یهویی همه جا سفید شد و رفتیم میون ابرایی كه كلی بد و بیراه بهشون گفته بودم
بازم خوبه كه نخواستن تلافی كنن و با یه رعد و برق بهم جواب بدهند...
1- شب یه عالمه نا امیدی برای پریدن
صبح یه عالمه نا امیدی برای رسیدن
همه جا ابر و رعد و برق و بارون
دل ما هم مثل هوا گرفته بود
ولی دیدیم كه با بال خیس هم میشه پرید
خدایا بازم شكر
خوش به حال ماسه هایی كه رووشون قدم زدیم
خوش به حال قطره های ریزی كه رو صورتمون میخوردن
خوش به حال دریا كه شاهد این مراسم بود
كاش الان من جای اون خرسه بودم
كاش اون الان جای این خرسه بود !
خرسهای پاندا و خرسهای پشمالوی وصله پینه ای كه بهشون میگن خرس گدا
2- و یه تیكه از یه خواب خیلی دور میون یه جاده ، تو راه برگشت یاد آدم میاد و هر چی فكر میكنه بقیه ش یادش نمیاد
3- یه جفت جوراب نو پر از ماسه روی شوفاژ نمازخونه ی رستوران بین راه در حال خشك شدن خوشحال از این بودن كه هیچ غریبه ای نیست و حال همدیگه رو میفهمن
4- در هبوط هم صعودی است كه فقط اهلش آن را درك میكنند
5- دوست داشتن با اعمال شاقه هم خوب چیزی است آقا...خووووب
6- انگار یه جور نزدیك شدن به خودم بود
یجورایی به خودم رسیدم
مال خود خودم
خود خودم
خودم
چقدر آدم خودخواهه ؟
7- در تمام عمرم هیچوقت اینقدر سردم نشده بود و هیچوقت این گرما رو حس نكرده بودم
یه گرمایی كه با حس لامسه حس نمیشه
یه تجربه ی تازه ولی دیر آشنا
چرا این حسه در عین تازگی غریبه نبود ؟
8- یه چیزی هم بهم ثابت شد
به گفتن یه لفظ نیست
همونطوری كه میشه بدون كلام حرف زد
9- بعد یه پنجره بود و كلی قطره های بارون كه روی شیشه افقی راه میرفتن
درست عین ما
و از این به بعد بزن باران به نام هر چه خوبی است
اصلا اینقدر ببار كه بتركی
خودتو بكش
اونقدر ببار كه زمین بره زیر آب
فقط جان من كسی منتظر كسی نباشه
بعد هرچقدر دلت میخواد ببار
10- بعد یه دفترچه بود و یه من و ...
11- وقتی آدم به یه حضور ناب میرسه خیلی از چیزایی كه قرار بود بگه رو یادش میره و خیلی چیزایی كه قرار و مصلحت نبوده بگه رو میگه
12- وقتی تموم شد هیچ كس باورش نمیشد
حتی كسایی كه بالای سن بودن و زندگی رو بازی میكردن
بدون اینكه نقشی بهشون داده باشن ، از روی سناریوی خودشون بود و فی البداهه و اصیل
همه ی شاهدا هم فكر كردن یه خواب بوده
حتی نقشای اول هم فكر میكردن یه خوابه
خواب نه
یه رؤیای خیلی شیرین كه آدم هیچوقت نمیخواد بیدار بشه
13- با تشكر از تمام عوامل اجرایی پشت صحنه و بازیگرا
گارگردان و دستیار كارگردان ، تهیه كننده ی بیسكویت ، منشی صحنه ، امپكس ، نودال ، تصویر بردار عزیز و مهربون ، صدابردار خیلی محترم ، عكاس ، خطاط ، موسیقی متن ، دكور و طراحی صحنه ، طراح لباس ، مسعود رسام ، بیژن بیرنگ و خانواده محترم رجبی !
راستی پسه ها چی شد ؟! D:
14- این دو روز خجسته یعنی شانزدهم فروردین هشتاد و سه و بیست و یك شهریور شصت و یك مبارك !
تمة