بالاخره اومد جلو و سلام كرد
از این مرتیكه همون موقع كه پنجم دبستان تو یه كلاس بودیم و هنوز مرتیكه نشده بود هم خوشم نمیومد از بس چاپلوسی همه رو میكرد
از ترم دوم اومده دانشگاه ما و این دو ماهه كلی تلاش كردم چشمم تو چشمش نیوفته
آخرش امروز از پشت غافلگیرم كرد و شناخت
انگار كه به خر تیتاپ داده باشی ذوق میكرد
بیچاره...
اما اگه از كسی خوشتون نمیاد مثل من نباشین و بهش بگین و نترسین كه دلش بشكنه
خوبیش اینه كه لااقل اعصاب و حالتون به هم نمیخوره
![]()
پ.ن: شدیدا در حال غر غر كردن به زمین و زمونم
زندگیم كج و كوله شده و همه چیزای رووش داره سر میخوره و ممكنه هر ان از لبه ی میز بیوفته
نشونش هم گذاشتن یه عكس بی ربط كه تفسیرش فقط با خودمه
خودم خواستم كه ...
كسی یه تیمارستان تر و تمیز سراغ داره بگه
خدمات شایسته و كاركنان دلسوز در اولویته