بله به راستی چنین است و ما مهم گشتیم
امشب (در واقع چند شب پیش بود) برای عقد قراردادی فیمابین شركت ب.پ و جناب آقای دكتر ش.د با كت و شلوار و كراوات مشكی و پیراهن سفید و در نهایت تریپ و كلاس به منزل اوشون در حوالی كوچه روبرویی برج سفید رفتیم
بگذریم كه ما از طرف یكی رفته بودیم كه اصلا فكر نمیكردیم خانومه و دخمل نانازیشون (كه امیدوارم از مشتریای اینجا نباشه و اگر هست من همونم كه قند نمیخوره!
!) در حضور آقاشون اینجوری بیان جلومون و از این نوشیدنی های بدبد هم بهمون تعارف كنن كه البته جمله ی "ممنون میل ندارم"
خیلی بهتر از اینه كه بگی
"اینا الكل داره و من عرق و نجسی و زهرماری نمیخورم"
و كلا اینجوری فكر كنم مودبانه تر باشه
خلاصه كلی به خاطر روسری سر نكردنشون گناه كردیم ! (خدایا توبه)
اما خداییش وقتی آدم با لباس دامادی میره بیرون این دخترایی كه تو پیاده رو از كنارمون رد میشن انحراف به راست پیدا میكنن و اونایی هم كه از روبرو میان انحراف به چپ و خلاصه هی یجوری خودشون رو میكشیدن طرفمون
واقعا خوب نیست این همه مملكت دختر چپی و راستی داشته باشه ها
پس این مجلس جدید كی میاد كه اینقدر مردم در معیشتشون درمانده نمونن!
ولی از همه كه بگذریم من كلی بر خودم و این نفس مطمئنه لعنت فرستادم كه نذاشت
آقا نذاشت
ای لعنت بر دل سیاه شیطون
...
آخه كدوم آدم عاقلی وقتی یه ماهپری با اُپل آسترای نقره ای از تو خیابون بهش میگه "جایی تشریف میبرین؟"
عین دیونه ها میخنده و میگه خدا كمك كنه انشاءالله ؟
ها؟
واقعا كه
راستی من فكر میكردم وقتی آدم یه كار بد میكنه بعدا بر اثر وجدان درد ناراحت میشه
اما حالا انگار وقتی هم یه كار خوب میكنه بعدا بر اثر یه وجدان درد دیگه ناراحت میشه!
البته این كار دوم به ظاهر خوب بود چون در باطن دل دردمندی شكسته شد D:
پ.ن:كاش میشد هر شب اینجوری رفت بیرون و دل از دلبران برد و روی برتافت و محلشان نگذاشت و حالشان را بگرفت تا درس عبرتی باشد برایشان كه حال همجنسان ما نگیرند و دلشان نبرند و روی از ایشان بر نتابند
ولی افسوس كه ما هر شب ماموریت نداریم
ارادت
پاینده باشید وسلامت
تابعد
لرد![]()