Info
نوشته های قبلی
1-نحن عاقلٌ
2-تب اوركات
3-و بدنسازی
قرینه های مستی

...مستی ، بیخود شدن از خویشتن خویش است كه از می است
گاه این می را ساقی خداست و آن زمانی است كه بنده  مستغرق نور درگاه باریتعالی است و از خود فارق
و این می الست است
و الست قسم نخستین فطرت بشر بود به خداوندی خدایتعالی
و مستی می الست آن است كه درآن همه او می بیند و همه او می شنود و از غیر و خویش بیخود است
پس بدین جهت مست خوانندش
اما مستی دوم كه بد مستی است به سبب می پلشت و مسكر و انگور فاسد و آب جو است و بدان جهت مضر جسم و روح است و لكه انداز آن كه بنده را از خود و غیر و خدای هرسه فارق می كند و به وادی تاریكی و سیاه چاله جهل و نادانی می برد
به راستی كه در مستی دریچه عقل بشر بسته می شود
ابراهیم گفت ننوش ، نوح گفت ننوش ، موسی گفت ننوش ، محمد گفت ننوش و عیسی ، انگار آهسته گفت...
دكتر علی محتشمی
بدایة النهایة
چاپ پاریس - 1984


نوشته جناب Lord در تاریخ: May 27, 2004 8:59 AM
لینک دنبالک: http://www.lostlord.com/cgi-bin/mt4rc2/mt-tb.cgi/382