برای آن چیز گریستم كه به خاطر آن همه چیز از بین می رود
انسان چونان ببری درنده نمایان می شود
بدون ابهت و وقار ببر
ببر را وقتی طعمه ای را میدرد دیده ای؟
آنگاه كه سیر شد دست می كشد و لاشه را رها می كند
اما آدمی...
اگر تمام طعمه ها را به چنگ آورد باز هم گرسنه است و اگر آن طعمه در دسترس نباشد یا خود را می درد و یا دیگران اطرافش را
انسان حریص است
حریص در آنچه از آن منع شده است و آنچه در آن آزاد است
درست مانند خوك
خوكها از معدود حیواناتی هستند كه در ماده هایشان مشتركند
اما آن انسانی كه می تواند آنقدر بالا باشد چه می شود كه تا به اینجا می آید؟
تا این درجه از حماقت و پستی
چرا اینها را می گویم؟
لعنت به من خسته و رنجور
باید در مقابل اینان سنگ شد
نه ، غلط گفتم
باید صخره ای شد و دیگر گریستن را پایان داد